سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
.بعد از سالها دختر كبريت فروش را ديدم. بزرگ و زيبا شده بود. به او گفتم كبريت هايت كو؟ميخواهم اين سرزمين را به آتش بكشم. خنده تلخى كردو گفت: كبريت هايم را نخريدند. سالهاست كه تن ميفروشم. ميخرى
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
دردم هزارسالِ مثل دردِ حافظِ درمونش هم همونیه که کشف رازیه
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
من و تو دو نیمه یک سیب بودیم... تو را یکی برد، مرا کرم خورد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
خدایا این دنیات اصلا حال نمیده، پایه باش یه دست دیگه از اول بازی کنیم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
کشیدن سیگار که بهانه نمیخواهد.... زخم میخواهد... آن هم نه همه زخمی... تنها زخمی که از پشت به دست عزیز ترین ها بر تو زده باشند
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
هميــشه ميگفـتـي : هـيــچ کــس بـرايـــم " تــو " نميــشود نــميدانــم ايـن " تــو" کـــه بود ؟ مـن کــه نبــودم ، بي شــک
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
سکوتــــ گرفتهــــ امــــ ! بیماریـــــ غریبیـــــ استــــــ ... درد ندارد، و درمانــــ همــــ ! اما تا بخواهیــــ ،،، آرامــــ بخشــــ استـــــــــــ
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این روزا به هر مـری بخواهـی تکیه کُنی باید جسمت را به او هدیه کُنی ... طعمش را که چشیــد مثل آدامس تُف میکند کف ِ زمین ... باز میچسبی تـه کفـش عابـری عاشق پیشه ... از دلت که خبر ندارند ... ننگِ هرزگـــی میبنددند
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چه زیبا حرف میزنی ؟ تو می گویی از زاویه ی من به مسئله نگاه کن از زاویه تو … آها دیدم از زاویه ی تو چه تنگ است کنار هم نشستن دو ضلع ! من و تو
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چگونه در این چشم های زیبا جا داده ای این همه دروغ را
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
كسي با دلم مهرباني نكرد..و با درد من زندگاني نكرد....دلم را سپردم به خنجر ولي...كسي از دلم قدر داني نكرد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
دِلــــم بــاران می خواهــــد بــارانی آرام.... امــــا طـولانــــــــــــی تا دسـت در دسـتِ قطــــره هـایش و پـا به پـایِ نمنــــــاکـی اش تمــــام کـوچــه بــاغ ها را با پـــاهایی بِرَهنــــــــــه قــدم زنــــم و زیــر لـب با لحــن سبــــــز بــاران زمزمــــــــــــــــــــه کنـم دُعـــاهـای بـــــارانی ام را مــن بُغـــــــ ــــض کنــم آسمــــــان ببـــارد آسمـــــــان بُغـــــــ ـــــــض کنــد مـــن اشکــــــــ ریــزم آنگـاه هـــــــر دو آرام شَویــــــــــــــــم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
شب مهتاب گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ... گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ می شود ... گاهی دلم برای پاکیهای کودکانه ی قلبم میگیرد ... گاهی دلم از آنهایی که در این مسیر بی انتها آمدند و رفتند خسته می شود ... گاهی دلم از کسانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد ... گاهی آرزو میکنم ای کاش ... دلی نبود تا تنگ شود ... تا خسته شود ... تا بشکند ....
ای ول داداش!
14 سال و 1 ماه و 14 روز و 1 ساعت و 44 دقيقه قبل توسط آندرویدلیاقت اون دختر همون بوده که بترشه
14 سال و 1 ماه و 14 روز و 1 ساعت و 43 دقيقه قبل
14 سال و 1 ماه و 13 روز و 14 ساعت و 58 دقيقه قبل