سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
یادت که می افتم خیالم طوفانی میشود ومیبینم پیرهنم را باد برده است. هنوزآنقدر شاعرمانده ام که در سطربعد دریا بیاورم که عریانیم رابه آبهای آزاد بزنم. طوفان وباد آبی ودریا بی جهت نیست که اشیاء به شعر من آمده اند چشم که میچرخانی طبیعت وهستی در یک نگاه تو خلاصه میشود ما بر هر جزیره ای که پا گذاشته ایم از خاکش عاشق ترین گندم ها روییده است وفکر میکنم از اصطکاک پیرهنهای من وتوست که زمین هر لحظه گرمتر میشود یک لحظه فقط یک لحظه از کنار هم گذشته بودیم به اندازه ای که خدا فرصت داشت تا بگوید: بیگ ،بنگ وتمام قله ها قد کشیدند وتمام رودها رفتند و تمام شعله ها گرمشان شد وتمام یخها سردشان شد وتمام سفرها وتمام ساعتها وتمام تیشه ها وتمام ریشه ها وتمام عصرهاو تمام قرنها وتمام پسرها وتمام پرسه ها وتمام دخترهاوتمام دفترها وتمام یادها وتمام نامها وتمام گندمها وتمام گونه ها وتمام آغازها وتمام پایانها همین! این سطرها تمام این سطرها برای پرت کردن حواس خدا بود تا لحظه ای به هم لبخند بزنیم 2
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
بالشت خودم را ترجیح میدهم شانه هایت مانند بالشت مسافر خانه است خوب میدانم سر های زیادی را تکیه گاه است
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ariana تنهـــآیے یعنے : عـــآشقشے ولے حق ندـآرے بهش زنگـ بزنے چوטּ اوטּ دیگـﮧ تنهـــــــآ نیستـ
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
رَفـــت وَ نـَگـــفـت مَـטּ بــے او ،مـیاטּ مـانــدَטּ وَ نـمــآنـدَטּ بـودَטּ وَ نـبـودَטּ دَســت وَ پــا مـےزَنــم مـدام وَ غـرق نــمـے شـَـوم تنـہـا نـفس کـَم مـےآوَرم بـَراے کــشیـدَטּ راستـے آטּ دورـہـا بـے مـَטּ حــآل او وَ دل او چــگــونــہ اَسـت ?
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
انـــ که دستشـــ را آنــ قدرمحکمـــ گرفته ایـــــ دیروزعاشقــــ منـــ بود دستتـــ را خسته نکنــــ! محکمـــ یا آرامــــ فرداتــــــوهمــــ تنهاییـــــــ
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
قَلبٍــ عَزیز لٌطفا خَفٍهــ شو و دَر هَمهِــ کارها "دِخالَتـــ" نـَـکُــ ن ! هَـمانـــ کِهــ خُـونــ "پُمـــپآژ" کُـنـ ی کآفـیسـتــ . . . اگر هَمــ "خَـستهِـــ" شُـدیــ اِجبــ ــاریـــ نیسـتــ بهـ کــآر ! هَــر وَقـتــ دِلَـتـ ـــ خواستـــ دیگـ ـر "کـآر" نَـکُنـــــ ...!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
یه وقتـایے هست کہ جواب همه نگرانیـات و دلتنگیات میشہ یہ جمله که میکوبـטּ تو صورتــت "بهم گیر نـده، حوصله ندارم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
دنبالـ کسے نیستمـ کہ وقتے میگمـ میرمـ ؛ بگہ : نرو ! کسے رو میخوامـ کہ وقتے گفتمـ میرمـ ؛ بگہ : " صبر کنـ منمـ باهاتـ بیامـ ، تنهـ ـا نرو
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
گـوش کن لعنـتی .........! اينی که من می کـشم .... درد بـی تو بودن نيـست .... تـاوان با تو بـودنه .......
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
وقتـــــے بـه عَقب بَر میگردے مُتوجـه میشے کـه جــــــاے بَعضیـــا الـان کـه توُ زندگیت خالــــــے نیست هیـــــچ … اون موقعشَمـ زیـــــــــــادے بوده
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
گلـوے آدمـ رـا گـاهے باید بتـراشند تـا بـراے دلتنگے هـاے تـازهـ جـا بـاز شَود دلتنگے هـایـے ڪـﮧ جـایشاטּ نـَﮧ در دل ڪـﮧ دَر گلـوے آدمـ است دلتنگے هـایــے ڪـﮧ میتـوانَند آدمـ رـا خفـﮧ ڪُنند
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
بهار سرک می کشید مرا از گلدان قدیمی روی طاقچه از شکوفه ی درختان توی باغچه و من سرک می کشیدم تو را از بهار . . .!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
غرورمــــ را از سر رآه نیاوردمــ کهـ آن را راحتـــ بشکنے! بدآن اگر غرورمـ بشکند ، با خرده هآے آن شآهرگـ زندگےِِ تـــو را نیز خوآهَــمـــ زَد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
مـیـ خـوآهـَمـْ تـَنــَمـْ رآ بـه مـَرگــْ بـفـروشــَمـْ تـآ لـَحـظـهـ ایـ دَر آغـوشــَشْ آرآمـْ بـگـیـرمـْ وَ بـرآیــِ هـَمـیـشـه بـخــوآبــَمـْ
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
نشستمـ ... خَسته شُدمـ ... دیگـــر قایق نمے ـسازمـ ... پُشت دریاها هَر خبرے کـه مے ـخواهـــَد باشد باشد ... وَقتے از تو خبرے نیس ... قایق مے ـخواهمـ چـه کار... !!! مــَرا همین جزیره ے کوچک تنهایـے هایَمـ بَس است