سروش(نگهبان خاندان)
تنهایی من از اونجایی شروع شد که ، میان این همه " بود " منتظر یکی بودم که "نبود "..
سروش(نگهبان خاندان)
چرا یادم میره دستات پناهِ دستِ سردم بود چرا یادم میره حرفات یه مرحـــم روی دردم بــود با اینکه ، خوبی های تو همیشه بی عَوض بوده خیال نکن که این کارا روی قصد و غرض بــوده
سروش(نگهبان خاندان)
پذيرش رفتن اونيكه سرنوشت دورش ميكنه خيلي راحت تره، تا تويي كه با پاي خودت رفتي... كاش بودي
سروش(نگهبان خاندان)
از خود خجالت می كشم كه به عقیده ای ایمان دارم كه برای اثباتش باید به زور متوسل شد .
سروش(نگهبان خاندان)
دیدی کوهکن! دیدی به جای کوه غم ،تیشه ات قلب من نشانه گرفت دیدی قایق عشقم ز دریای محبت کناره گرفت کبوتر دلم هوای آشیانه گرفت آسمان غم ابر ناله گرفت دیدی ...عشقت حباب بود و در هوا شکست دیدی دلم شکست
سروش(نگهبان خاندان)
تو جاده ای که انتهاش معاوم نیست پیاده یا سواره بودن فرقی نداره ، اما اگه همراهی داشته باشی که تنهات نذاره بی انتها بودن جاده برات آرزو میشه.
سروش(نگهبان خاندان)
به سادگی رفت … به سادگی بخشیدم … حالا مانده ام چگونه بدون او به سادگی زندگی کنم …
سروش(نگهبان خاندان)
شــــــــــــعر هایم ... سرطـــــــــــــــــانی شده اند... زیــــــرا ... زنی كه تمـــــــــام ِ شـــــعر هایم را ... شـــــیر می داد ... چندیست ... سرطــــان گرفته است .... ... پستان ... از این پس دیگر ... شعر هایم ... شــــــیرهء جــــــــانش را ... می مكــــــند...
سروش(نگهبان خاندان)
کاش .... کمی از دیوانگی من سهم تو بود ! تا این قدر منطقت را به رخم نمی کشیدی ... !!!
سروش(نگهبان خاندان)
روزی می رسد که در خیال خود ؛ جای خالی ام را حس کنی ! در دلت با بغض بگویی : " کاش اینجا بود " .... اما .... من دیگر به خوابت هم نمی آیم ... !!!
سروش(نگهبان خاندان)
چه فرقی می کند عاشق تو باشم یا عاشق رنگین کمان وقتی هر دو هفت خطید؟!!
سروش(نگهبان خاندان)
سهراب گفتی:چشمها را باید شست..... .شستم ولی !......... گفتی: جور دیگر باید دید.......دیدم ولی !.............. گفتی زیر باران باید رفت........رفتم ولی !............. او نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را...هیچ کدام را ندید !!!! فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: " دیوانه باران ندیده
سروش(نگهبان خاندان)
وقتي که تـنـهـام بـالـاتـر و بـهـتـر ميتونم پـرواز کنم چون نه نگران جـا مـونـدنـم و نه نگران جا گـذاشـتـن...
سروش(نگهبان خاندان)
آدم گاهی پیچیده می شود گاهی هم خودش را گره می زند گوشه ی دنیا و آنقدر چوب سادگی هایش را می خورد که دهان عقلش از تعجب باز بماند