سروش(نگهبان خاندان)
آدما مترسک سر جالیز نیستن؛
که وقتی واسه کلاغای دلت تکراری شدن عوضشون کنی؛
پس یه کم در مورد آدما منصف باش؛
تا مترسک یکی دیگه نشی …
سروش(نگهبان خاندان)
کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند … از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟! وقتی کســی جایت آمد … دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند …. میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه نه …… فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود ! و این است بازی باهــم بودن … !!!
سروش(نگهبان خاندان)
آزمودم زندگی دشت غم است شادیش اندوه و عیشش با غم است عمر کوته، آرزوها دراز کارها بسیار و فرصتها کم است
سروش(نگهبان خاندان)
در این پاییز دلگیر دلم تنگ آغوشیست که فقط آرامش و آرامش است
سروش(نگهبان خاندان)
ﻣﺸﻜﻞ ﺍﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻓﺮﺍﺭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻳﻚ " ﺁﺩﻡ "
ﺑﻪ " ﺁﺩﻡ " ﺩﻳﮕﺮﻱ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﻳﻢ
ﺍﻋﺘﯿﺎﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ،ﺑﺪﺗﺮﻳﻦ ﻧﻮﻉ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺍﺳﺖ
سروش(نگهبان خاندان)
ناز میکنی .. ناز میکشم اعتنا نمیکی .. گریه میکنم غصه میخورم .. دست میکشی التماس میکنم .. میخندی انگار منطقی در کار نیست .. چون فقط من عاشقت هستم...
سروش(نگهبان خاندان)
ولــــت کــردم و رفتم نـه اینــکـه دوســـت نــداشــته باشــم نـــــه ....... بین خـــودمـــوטּ باشـــه !! از نــخـودﮮ بـــودטּ مــتـنـفـــرم
سروش(نگهبان خاندان)
پشت ویترین مغازه ها جنس هایی هست که خیلی گرونن یه چیزایی هم میشه پیدا کرد که ارزونه اما گاهی یه گوشه ای، یه چیزی میذارن، که شاید کهنه باشه ، شایدم معمولی اما روش نوشته " فروشی نیست " آدم باید ازون جنس باشه
سروش(نگهبان خاندان)
كاش به جاي اين همه باشگاه زيبايي اندام ، يه باشگاه زيبايي افكار هم داشتيم ؛ مشكل امروز ما اندام ها نيستن ، افكارها هستن !
سروش(نگهبان خاندان)
براے اعتــــراف بهـ كليســــا مے رومـ رو در روے علــفـ هــــاے رويــيده بــر ديـــواره كهنــهـ مے ايستــمـ و همه ے گناهــاטּ خود را اعتــرافـ مے كنمـــ بخشيده خواهــمــ شــد به يقيـــטּ علـــفــ ـها بے واســـطـه بــا خـــدا حرفـــ مے زنــند.
سروش(نگهبان خاندان)
خداجون یه کاری کن اونهایی که درمورد راه رفتنم قضاوت میکردند مدتی با کفشهای من راه برن...
سروش(نگهبان خاندان)
خوشــ بخـــتـ تریـــــטּ آرے ! خوشـــ بخــــتـ تریـטּ مــوجــود جهاטּ کتـــ ِ خوشـــ بختــ مـטּ اســت کهــ خالے از شــور ُ شر ِ مـטּ است کهــ خالے از شــورُ وجـ ــود مـטּ بر دار بلنــد خـــود عــاشـ ـ ـقانه بوســهــ مے زند !
سروش(نگهبان خاندان)
هزار بار گفتم با این باد های هرزه نپر به ّانها نخ نده حالا بالای آن دکل با سیم های لخت فشار قوی دست و پنجه نرم کن - باد بادک جوان-
سروش(نگهبان خاندان)
کفشم را تکاندی تا ریگی به کفشم نباشد کاش من هم کفش تو را تکانده بودم راست می گویند کافر همه را به کیش خود پندارد...