سروش(نگهبان خاندان)
ماكه ميترسيم ازهجرت دوست، كاش ميدانستيم،روزگارى كه به هم نزديكيم چه بهايى دارد،كاش ميدانستيم،حس دلتنگى هرروز غروب چه دليلى دارد.
سروش(نگهبان خاندان)
مشکل بعضیا اینه که تو دل برو هستند, ولی هضم شدنی نیستند. .
سروش(نگهبان خاندان)
از رهـــــــآ کـردن نتــــرس ... هـيـچ کــَـس نــــمــــــی تــــوانـــــد چـيزی کـه مـال تـوسـت را از تـو بـگيـرد و تـمـام دنـيــا نــــمــــــی تــــوانــنـــد چـيـزی کـه مـال تـو نيـسـت را بـرايـت حـفـظ کـننـد .....!
سروش(نگهبان خاندان)
احساسم را به دار آویختم، منطقم را به گلوله بستم ... لعنت به هر دو که عمری بازی ام دادند ... دگر بس است، می خواهم کمی به چشمانم اعتماد کنم ...
سروش(نگهبان خاندان)
کاش دستی از فراسوی افق گوش سنگین زمان رامی کشید
هم زبانی از راه دور طعم تنها بودنم را می چشید
سروش(نگهبان خاندان)
آزمودم زندگی دشت غم است شادیش اندوه و عیشش با غم است عمر کوته، آرزوها دراز کارها بسیار و فرصتها کم است
سروش(نگهبان خاندان)
آدمای دلتنگ... وقتایی که خیلی بهشون خوش میگذره و میخندن... یهو سرشون رو برمیگردونن اونوری... یکم ثابت میشن... یواش یواش چشماشون پر اشک میشه..
سروش(نگهبان خاندان)
تنهای بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست
سروش(نگهبان خاندان)
رویاهایم را در کنار کسانی گذراندم که بودند ولی نبودند همراه کسانی بودم که همراهم نبودند وسیله کسانی بودم که هرگز آنها را وسیله قرار ندادم دلم را کسانی شکستند که هرگز قصد شکستن دل آنها را نداشتم و تو چه دانی که عشق چیست عشق سکوتی است در برابر همه اینها !!!
سروش(نگهبان خاندان)
دیروز و باید دید فردا رو باید ساخت من یاد میگیرم دنیا رو باید ساخت
سروش(نگهبان خاندان)
روزگار بهتری از راه می رسد کسی نگفته است که زندگی کار ساده ایست،گاهی بسیار سخت و ناخوشایند می نماید. اما با تمام فراز و فرودهایش، زندگی ...از ما انسانی بهتر و نیرومند تر می سازد. حتی اگر در لحظه حقیقت آن را در نیابیم. به یاد آر ... که در آزردگی، رنج از خود دور داری،و در دلتنگی، بگذاری اشکهایت جاری شوند، و در خشم خود را رها سازی،و در ناکامی بر خود چیره شوی،تا می توانی یار خود باش. می توانی بهترین دوست خود باشی،اما به هنگام آشفتگی مرا خبر کن! می کوشم، بدانم چه وقت باید در کنارت باشم.اما گاه ممکن نیست، پس خبرم کن. عشق بالاترین هدیه ای است که می توانیم به یکدیگر بدهیم.و ایثار یکی از بزرگترین لذت هایی است که به ما ارزانی شده. من اینجایم هر زمان و همیشه،تا هر آنچه دارم به تو هدیه دهم
سروش(نگهبان خاندان)
من ترا دوست دارم ،همه زندگی ام و همه روزها و شبهای زندگی ام بر این دوستی شهادت می دهند،شاهد بوده اند و شاهد هستند. آزادی تو مذهب من است ، خوشبختی تو عشق من است ،آینده تو تنها آرزوی من است. اگر تنها ترین تنها شوم، باز خدا هست، او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین ها بی ثمر است.اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان، هول و کینه بر سرم ببارد، تو مهربان و جاودان آسیب نا پذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی! تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.
سروش(نگهبان خاندان)
تو می دانی و همه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من ،از آوردن برق امیدی در نگاه من ،از برانگیختن موج شعفی در دل من عاجز است . تو می دانی و همه می دانند که شکنجه دیدن بخاطر تو ،زندانی کشیدن بخاطر تو و رنج بردن به پای تو تنها لذت بزرگ زندگی من است ، از شادی توست که من در دل می خندم،از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم . نمی توانم خوب حرف بزنم . نیروی شگفتی را که در زیر کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام دریاب،دریاب...
سروش(نگهبان خاندان)
همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت: تنهـــــــــــا امده ام ٬ تنهـــــــا می روم... یک وقت هایی شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای... کم می اوری دل وامانده ات یک نفر را می خواهد!
سروش(نگهبان خاندان)
تنها بودن قدرت می خواهد ... و این قدرت را کسی به من داد که روزی می گفت : تنهایت نمی گذارم..هی روزگار ...