سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
زیر سیگاری پر از ----- سیگار یک لیوان یک استکان چای نصفه یک جیگر سوخته یک خستگی تکراری ... با یک سیستم نفتی یک تخت خواب خالی از خواب اینها سهم من از این زندگیه. حالا به هر جرمی که می خواهی منو ببر جهنم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین قصّه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
من در این کوچه ی خلوت رد پایی میبینم...رد پای یک اشنا. کسی که قدمهایش چیزی را به یادم می اورد...نمیدانم چرا ولی با دیدن این رد پا ناخواسته از کنار چشمانم قطره اشکی میچکد...این قطره و این رد پا معنی رفتن میدهد...معنی تنها شدن و شکستن... کاش دلیل این همه تنهایی و شکستن را می فهمیدم... کاش می توانستم این رد پا را دنبال کنم تا به تو برسم اما به جایی رسیده ام که دیگر نه از رد پا نشانه ایست و نه از خاطراتش... پس راه برگشتی وجود ندارد...هرکجا هستی خدانگه دارت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
اين خیلی تلخه این خیلی سخته که آدمای دور و برت نمیفهمن چیه حرفت این اتفاقا میشن عقده توی قلبت
سروش(نگهبان خاندان)
اینقدر نگو : اگه ببخشم کوچک می شوم اگه با گذشت کردن کسی کوچک می شد ، خدا اینقدر بزرگ نبود . . . ب ب خ ش...........
سروش(نگهبان خاندان)
دريا صبور وسنگين مي خواند و مي نوشت "... من خواب نيستم ! خاموش اگر نشستم مرداب نيستم ! روزي كه برخروشم و زنجير بگسلم روشن شود كه آتشم و آب نيستم !"
سروش(نگهبان خاندان)
خیابان شلوغی است که تو در میانهاش ایستاده باشی ببینی میآیند... ببینی میروند... و تو همچنان ایستاده باشی......
سروش(نگهبان خاندان)
به تعداد نفس هایی که با دیگران کشیدی به من بدهکاری! برگرد و حسابت را صاف کن با یک لبخند...
سروش(نگهبان خاندان)
از جا میپرم ... و تپش قلب می گیرم ... با هر صدایی... همه چیز شبیه آمدن توست و نگاهت ... انتظار من است از آنطرف پنجره...خوب نگاهم کن ... من همانم ! انتظار برگشتن تو ... دیوانه ام کرد ....
سروش(نگهبان خاندان)
کاش این گوشی های لعنتی که اینروزها همدم تنهایی هایمان شده احساس را منتقل می کرد با پیامک های خالی ِ گاه و بیگاه من...
سروش(نگهبان خاندان)
زمین هم با تمام ابهتش سبز می شود اما من ... بعد از تو ... هیچ وقت جوانه نمی زنم ...
سروش(نگهبان خاندان)
ســــرکـــــوبـــــ مــیکنــــمـــ ! ایـــنــــ احســــاســـ لعنتــــیـــ را ... دوستـتــــــ نـــداشتــــمـــ ... نـــــــدارمــ ... و نـخـــواهــــمــ داشـتــــــ ... میخــــواهــــمــ دروغگـــــو بــــاشــــمــ ! شـــــایــــد ... آسمــــانــــ بـــــه زمیـــــنـــ آمــــــد ... و از حیـــــرتــــ ... زبـــــانـــــ ِ احســـــاســــمـــ ... رویــــــ ِ دروغهــــــایــــــمـــ ... پـــــــافشـــاریـــ کــــــرد ...!!!
سروش(نگهبان خاندان)
من بودم ، تو و یک عالمه حرف ، و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد ! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی ، یک آه چقدر وزن دارد .
سروش(نگهبان خاندان)
اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید./چارلی چاپلین