سروش(نگهبان خاندان)
كاش ميدانست كه نگاهم هميشه به ثانيه هاست تا حتي لحظه اي از دور هم او را ببينم تا دوباره جان بگيرم ميخواهم تا ابد تنها با نگاه به او زندگي كنم و آخر سر نيز بميرم...
سروش(نگهبان خاندان)
ایـن روزهــــــا خیـلــــــی هـا خیلــــــی کـارهـا در حـق ِ آدم می کننـد و آخـرش می گـوینـد : " حلال کنـیـــد " . . . !! .
سروش(نگهبان خاندان)
هوا سنگین بود آسمان بارانش گرفته بود ودخترکی خیس از بی سرپناهی آهسته میگفت: خدایا گریه نکن, درست میشه
سروش(نگهبان خاندان)
یه روز یه كامیون گلابی داشته توی جاده می رفته كه یه دفعه میافته توی یه دستانداز، یكی از گلابیها میافته وسط جاده، بر میگرده به كامیون نگاه میكنه و میگه: گلابیها، گلابیها! گلابیها میگن: گلابی، گلابی! كامیون دورتر می شه، صداشون ضعیفتر می شه. گلابی میگه: گلابیها، گلابیها! گلابیها می گن: گلابی، گلابی! باز كامیون دورتر میشه، گلابی میگه: گلابیها، گلابیها! اما صدای گلابی دیگه به گلابیها نمیرسه! گلابیها موبایل راننده رو می گیرن و زنگ میزنن به موبایل گلابی،اما چه فایده كه گلابی ایرانسل داشته و توی جاده آنتن نمیداده! گلابی یه نفر رو پیدا میكنه كه موبایل دولتی داشته، زنگ میزنه به راننده و می گه: گوشی رو بده به گلابیها، وقتی كه گلابیها گوشی رو می گیرن، گلابی میگه: گلابیها، گلابی ها! گلابی ها می گن: گلابی، گلابی . . . . . ................. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
سروش(نگهبان خاندان)
ایـــن روزهـــا هــــوا خیلـــی غبـــار آلــــود اســـت؛ گـــرگ را از ســـگ نمــی تـــوان تشخیـــص داد ! هنگـــامـــی گـــرگ را می شنـــاسیـــم؛ کـــه دریـــده شـــده ایــــم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
تو کیستی؟ هان؟ یادم آمد... تو همانی که روزی با پاهایت آمدی و نماندی و رفتی!!! و من... من همانم که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم
سروش(نگهبان خاندان)
دوستت خواهم داشت در سکوت ، مبادا در صدایم توقعی باشد که خاطرت را بیازارد .
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
اين روزها اگه کسي گفت: ”من عـــاشقتــــم”… بپــــرس: تــــا ســــاعت چنـــــد
سروش(نگهبان خاندان)
کاش وقتی آسمان بارانیست چشم را با اشک باران تر کنیم ، کاش وقتی که تنها می شویم، لحظه ای را یاد یکدیگر کنیم
سروش(نگهبان خاندان)
اگر چه نازنينان را وفا نيست گلستاني چو باغ آشنا نيست اگر بر چرخ هفتم پا گذارم دلم يك لحظه از يادت جدا نيست .
سروش(نگهبان خاندان)
دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست شکسته باد انکه دلش این چنین می خواست !!!
سروش(نگهبان خاندان)
دلتنگی های من به تو رفته اند آرام می آیند در دل می نشینند دیگر نمی روند
سروش(نگهبان خاندان)
نجنگ آنكه مي خواهد برود امروز نرود فردا حتماً خواهد رفت.....!
سروش(نگهبان خاندان)
معنائی در کلمات نیست ... در "سکوتی" است که بین آنهاست ... کلمات دانسته ها را در بر می گیرند اما کیست جز سکوت که سهم ما را از نادانسته ها بیان کند ؟!
سروش(نگهبان خاندان)
از وقتــی که نیسـتی، خـدا می دانـد، چقــدر آب به صـورَتـم پـاشیـدم .. لعنــتی .. این کـابوس انقــدر واقعی ست که از خواب بیــدار نمی شـوم