یـ ـک آدمـ ـ
مکن سرکشی از من ای بینظیر / بده جامی و در عوض جان بگیر /// ارتیمانی
یـ ـک آدمـ ـ
ینی من خراب این غزل و بیتم دیگه //// در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا / سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
یـ ـک آدمـ ـ
این ُ همیشه یادتون باشه / وقتی چراغا خاموش شد / وقتی همه خابیدن / شما باید بیدار بمونین و علیرضا اذر گوش بدید / بعد راحت میتونید دست به خودکشی بزنید
یـ ـک آدمـ ـ
ایده های زیادی داشتم / ولی کو لامپ
یـ ـک آدمـ ـ
باید بشینم بقیه اش رو هم بنویسم / ویرایش هم مونده / اه ولی لامپ اطاق سوخته / کاش عوض میکردم / حس شیرازیت
یـ ـک آدمـ ـ
یکی بهم گل خشک بده / هر کی بده هم این دنیاش ُ برده هم اون دنیا
یـ ـک آدمـ ـ
پیاده را چه به چوگان عشق و گوی مراد / که مات عرصه حسن تو شهسوارنند
یـ ـک آدمـ ـ
آتش دل چون نمیگردد به آب دیده کم / میدمم بادی بر آتش، تا بتر سوزد مرا
یـ ـک آدمـ ـ
پیر ما باش و شیشه پر میکن / پای غم را به ساغری پی کن
یـ ـک آدمـ ـ
رضی روز محشر علی ساقی است / مکن ترک می تا نفس باقی است
یـ ـک آدمـ ـ
ز ما دست ای شیخ مسجد بدار / خراباتیان را به مسجد چکار
یـ ـک آدمـ ـ
که بی او زیستن کم مردنی نیست