یـ ـک آدمـ ـ
خون انگور های تفتیده / قطره قطره در خونم بود
یـ ـک آدمـ ـ
هرگز ، هرگز بیخبر یا در لحظهای نامناسب به سراغم نیامدی ///// من عاشق این جمله ام
یـ ـک آدمـ ـ
سلااااام / امروز همراه دوسِتان در خانه هنرمندان بودیم / خیلی هم خوب بود
یـ ـک آدمـ ـ
سانست پارک رو شروع کردم / اثر پل استر / فلن که خوب بود و تونست نگه ام داره
یـ ـک آدمـ ـ
یه سری ادما رو نمیشه اسم خودشون صدا کرد / میدونم خیلی 25 کاری میکننا توی احوالات / ولی خب / باید جای اسمشون بهشون بگی " بهار "
یـ ـک آدمـ ـ
گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی / دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را // سعدی / اخخخخخخخخخخخخخخ این خیلی ِ / خیلی
یـ ـک آدمـ ـ
پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را / الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را /// سعدی
یـ ـک آدمـ ـ
از همون آغاز خلقت هم / جهالت باعث سر خوشی و شادی شده بود / و تفکر باعث نابودی
یـ ـک آدمـ ـ
چرا وقتی ادم تنها میشه / غم و غصه اش قد یه دنیا میشه