یـ ـک آدمـ ـ
چشای آبی تو مثل یه دریا میمونه / دل خسته منم مثل یه ماهی میمونه / ماهی خسته من میخاد تو دریا بمونه
یـ ـک آدمـ ـ
من نیازم تو رو هر روز دیدن ِ / از لبت دوست دارم شنیدن ِ
یـ ـک آدمـ ـ
هر وقت خرابید / برید فروغی گوش بدید / دیگه به صبح نمی رسید
یـ ـک آدمـ ـ
چقدر خوبه / هیشکی نباشه / خودت باشی و ترانه های فروغی
یـ ـک آدمـ ـ
بیا دست بزن / حتا شده به قتل من
یـ ـک آدمـ ـ
حال من خوب نیست / یکی رد این واژه ها را بگیرد
یـ ـک آدمـ ـ
سلام / به سردی همین بستنی که در دست دارم
یـ ـک آدمـ ـ
زود قضاوت نکنید / بد قضاوت نکنید / با این کاراتون 25 کاری میکنید توی احوالات ما
یـ ـک آدمـ ـ
بهرام بیضایی / از کتاب ( فیلم نامه ) اشغال
یـ ـک آدمـ ـ
گاه و بی گاه پر از پنجره های خطرم / به سرم می زند این مرتبه حتمن بپرم
یـ ـک آدمـ ـ
لب تو ریخت به دل، رنگ صد هوس ما را
یـ ـک آدمـ ـ
بیا که نوبت صلحست و دوستی و عنایت