یـ ـک آدمـ ـ
چو پیمانه از باده خالی شود / مرا حالت مرگ حالی شود
یـ ـک آدمـ ـ
علاج مرا کن که دیوانهام / مقیم خرابات و میخانهام /// آرتیمانی
یـ ـک آدمـ ـ
بده باده وز روی مستی بده / فدای تو گردم دو دستی بده /// وای واااااای واااااااااااااای
یـ ـک آدمـ ـ
خرابات را گر زیارت کنی / تجلی بخروار غارت کنی /// آرتیمانی
یـ ـک آدمـ ـ
پریشان دماغیم، ساقی کجاست / شراب ز شب مانده باقی کجاست /// آرتیمانی
یـ ـک آدمـ ـ
دماغم ز میخانه بویی کشید / حذر کن که دیوانه، هویی کشید / بگیرید زنجیرم ای دوستان / که پیلم کند یاد هندوستان /// آرتیمانی
یـ ـک آدمـ ـ
بیا ساقیا می بگردش در آر / که دلگیرم از گردش روزگار //// آرتیمانی
یـ ـک آدمـ ـ
که خاکم گل از آب انگور کن / سرا پای من آتش طور کن /// آرتیمانی
یـ ـک آدمـ ـ
بی منت جام و باده مستم او را
یـ ـک آدمـ ـ
یک دست بچرخان / همین واژه ها و کمرت را
یـ ـک آدمـ ـ
همه چین های صورتم / به پای دامن تو
یـ ـک آدمـ ـ
من و این کاغذ ها از یک ریشه ایم / وقتی هر دو به واژه ها دلخوش باشیم
یـ ـک آدمـ ـ
دست هام توبه کرده اند / از ساختن خود / عشق / خانه / حتا شده همین جمله ها