یـ ـک آدمـ ـ
فرقی نمی کند / موج های سر تو یا پدرم / هر دو جنون آمیز بود
یـ ـک آدمـ ـ
دعوای موج ها / سر تو و دریا
یـ ـک آدمـ ـ
یه شعر از علی بهمنی خوندم اونقد دوستش دارم که نمیخام شما ها بخونید / ولی فک کنم خوندید
یـ ـک آدمـ ـ
پلک هایی چشم های تو را بلعیده است / اینجا همه شهر تاریک است
یـ ـک آدمـ ـ
دریده گرگ های چشمانت / منم
یـ ـک آدمـ ـ
همیشه سعی کردیم اروم کنیم / ولی کسی نبود واسه ما /// حال خوبی نیست آدم ها
یـ ـک آدمـ ـ
فالم را بگیر و جانم را / من از این حال بی کسی سیرم
یـ ـک آدمـ ـ
زین رو همیبینم کسان نالان چو نی وز دل تهی / زین رو دو صد سرو روان خم شد ز غم چون چنگها /// مولانا
یـ ـک آدمـ ـ
زین رو هزاران کاروان بشکسته شد از ره روان / زین ره بسی کشتی پر بشکسته شد بر گنگها /// مولانا
یـ ـک آدمـ ـ
بر تخت کنید / یار و خیال را
یـ ـک آدمـ ـ
حالا هی درخت کنم این کاغذ ها را / تو که نخاهی امد
یـ ـک آدمـ ـ
بی چاره بود این قلم / گفته بودند بنویس تا وقتش برسد