یـ ـک آدمـ ـ
این زن برهنه است، برهنه / در کوچه اش پلیس ندارد / ابروش را مداد کشیده / چشم خمار و گیس ندارد / پیغمبری ست خسته و تنها / که آیه و حدیث ندارد / که سال هاست گریه ی محض است / با اینکه چشم خیس ندارد
یـ ـک آدمـ ـ
بیا دست بزن / حتا شده به قتل من
یـ ـک آدمـ ـ
گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی / دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را // سعدی / اخخخخخخخخخخخخخخ این خیلی ِ / خیلی
یـ ـک آدمـ ـ
به تو دست می زنم / با تو دست می زنم / به این واژه ها
یـ ـک آدمـ ـ
بتا گنجینه حسن و جوانی را وفایی نیست / وفای بی مروت گوهر نایاب را ماند // شهریار
یـ ـک آدمـ ـ
نانوا هم جوش شیرین می زند / بیچاره فرهاد // مهدی فرج الهی
یـ ـک آدمـ ـ
همیشه زنای ایتالیایی دوست داشتنی بودن و خواهند بود
یـ ـک آدمـ ـ
لعنت به دست و جامی که / ترس به جانم ریخته
یـ ـک آدمـ ـ
سلام / این همه سیاهی باز می گوید نیستی / بوی دفتر و مشق میاد بوی لوازم تحریر / چقد بو داره این شهریور ها
یـ ـک آدمـ ـ
میدانم که به واژه نبود /تنها خاستیم بگوییم نمی توان عاشق بود ننوشت
یـ ـک آدمـ ـ
لب های کهنه و سیگار های نو / دیگه هیچی بهم نمیاد / مثلن من و تو