یـ ـک آدمـ ـ
خوشا آنان که در این گمکده گورشان را یافتند
یـ ـک آدمـ ـ
قصه های بودنت سیگار ها را پشت سر هم دود خواهد کرد
یـ ـک آدمـ ـ
رسوب ِ رویاهایت بر افکارم !
یـ ـک آدمـ ـ
ای در سر زلف تو پریشانیها / واندر لب لعلت شکرافشانیها / گفتی ز فراق ما پشیمان گشتی / ای جان چه پشیمان که پشیمانیها /// مولوی
یـ ـک آدمـ ـ
آنقدر ها هم که می گفتند / قلم ها همدست های خوبی نبودند
یـ ـک آدمـ ـ
ببر نام خدا را ، ره توشه بر دارم
یـ ـک آدمـ ـ
الان داشتم سعدی میخوندم / وسط کتاب یه تیغ پیدا کردم / کتاب خیلی کهنه است / ینی واسه کی میتونه باشه
یـ ـک آدمـ ـ
میدانم روی تخت نفس نفس زدنت / از دویدن است
یـ ـک آدمـ ـ
چ مثل چای و چخوف و چشم های تو
یـ ـک آدمـ ـ
سراغ می را از حافظ / سراغ شیراز را مغول / سراغ قاتلم را از که بگیرم ؟