یـ ـک آدمـ ـ
اینجا هم بویی می آید . بوی ِ فاسد شدن همه جا را تسخیر کرده است ؛ ولی ته آن یک بوی ِ شیرین است که بوی گنده لاشه ام اجازه شنیدنش را نمی دهد ؛ درست در آخر همین جمله . ! [ همین جا نه یک نقطه پشت تر نه یک نقطه جلوتر داخل ِ همین کروشه ]
یـ ـک آدمـ ـ
امروز تو راه برگشت از خانه ترانه به خانه خودم توی تاکسی یه دختر چادری نشسته بود جلو به راننده گفت میشه موسیقی رو خاموش کنید / مام گفتیم پس میخاد با تلفن بحرفه / بعد مدتی روشن کرد راننده با گفت میشه ببندید / بعد راننده گفت چشم بله میشه / رادیو روشن کرد رادیو موزیک داشت / گفت خاهش کردم که روشن نکنید / گفت بابا اینکه دیگه رادیوه موزیکش هم مجازه / گفت قرآن گفته موسیقی به کل حرامه / بعد بحث ِ یه ساعت شروع شد که حتا به یاد آوردن حرفاش هم تهوع آوره / همچین ادمایی دیگران رو از اسلام زده میکنه / یه ادم منجمد که هر چقد بحث کردم باهاش حرف حرف خودش بود / اسلام به نظر من گفته اون چیزی که باعث تحریک شه گناه هستش / ولی حالا این هی میگفت هر موسیقی حرامه / سرتون ُ درد نیارم ینی اصن میخاستم یا خودم ُ بکوشم یا اون ُ/ اه اه اههه / بابا خانوم محترم وقتی اصن به حرفی که آگاهی نداری چرا نظر میدی / هی استاد استاد میزد / استادشون توی حسینیه ارشاد جلسه داشت / ینی من برم اونجا با این مغز منجمدشون قتل عام میکنن من ُ / بابا به والله ما هم قران اسلام خدا رو قبول داریم / ولی اسلام اینا رو که شما میگید رو نمیگفت ..
یـ ـک آدمـ ـ
ز ما دست ای شیخ مسجد بدار / خراباتیان را به مسجد چکار
یـ ـک آدمـ ـ
تو بهاری ؟ / نه بهاران از توست / از تو می گیرد وام/ هر بهار اینهمه زیبایی را
یـ ـک آدمـ ـ
این همه درد / جرم مجرمی بود که از مرگ میگریخت