یـ ـک آدمـ ـ
باورم از حجم نبودن هایت / درد میکند
یـ ـک آدمـ ـ
دست هایم را خالق میکنم / و واژه ها را برای سوزاندن دل ها میچینم
یـ ـک آدمـ ـ
احساس ِ گشنگی ِ ذهن / در نزدیکای ِ حضور
یـ ـک آدمـ ـ
عصیان ِ پشت انکار ها / در یغمای ِ محض / زیر شرف ِ افکار تک بعدی
یـ ـک آدمـ ـ
غرق شده است در دنیایی سیاه ما / کلاغ
یـ ـک آدمـ ـ
من درد دارم ولی چه درمانی این سیـگار ها را ؛ وقتی دست هایت را در دست آن توله سگی که جای ِ مرا در خیابان های ِ این شهر گرفت ، قفل دیدم !
BiG LiKeEeEeEe
]
14 سال و 1 ماه و 21 روز و 9 ساعت و 5 دقيقه قبل[
مرسی الهه جان
14 سال و 1 ماه و 21 روز و 2 ساعت و 32 دقيقه قبلخودت گلی : )
MeR30000
14 سال و 1 ماه و 21 روز و 1 دقيقه قبل: x