یـ ـک آدمـ ـ
جوانه های کینه در عمق ِ مغزی باز / ته نشینی کثافت ِ واژه ها در افکار / در میلاد ِ فاصله
یـ ـک آدمـ ـ
مـن ُ بسـترِ تنـهایی ، چشـمانِ هیـز تـاریـکی و سیـگار هـایـی کـه عیـن کـف دسـت روشن بودند ؛ مـا هـر دو بـه خـاطره سـپرده شـدیـم ؛ چیـزی جـز هیـچ بـرایـم نمـاند ؛ شایـدم کمـتر از هیـچ. !
یـ ـک آدمـ ـ
عشق باید آنقدر دموکرات باشد که به تمامیت نسل ِ من این اجازه را بدهد که در یک اعتصاب دست ِ جمعی عزلت را انتخاب کند . !
یـ ـک آدمـ ـ
اینـجا جسـمی سـرد در عزلـت به سـر مـی بـرد . !
یـ ـک آدمـ ـ
مـردمـان ِ بی لبـخند حق ِ زنـدگـانی نـدارند ... ؟ !
یـ ـک آدمـ ـ
در دلم آرزوی آمدنت می میرد / رفته ای اینك ، اما / آیا باز برمی گردی ؟ / چه تمنای محالی دارم