یـ ـک آدمـ ـ
کودک درونم گستاخ شده است / دهانش به پستان هایت قفل شده است / کمی شیرش ده / تا آرام گیرد
یـ ـک آدمـ ـ
از اولین واج حرف هایش میخ کوب شدم / به تمام ذهن کشورم که / مردمانی زیر آوار خاک شدند و فردایش سیمای شان پر از خنده های طنز بود / چه نا اهل بازاریست
یـ ـک آدمـ ـ
واژه های گسسته ای که پشت سر هم بیخ اسمت مدام شدند
یـ ـک آدمـ ـ
زندان ِ زنده کننده / در فسخ ِ حیات / گریستن به تنهایی
یـ ـک آدمـ ـ
در گرده ی ِ تنهایی / یک سیگار فاصله ارتحال ِ یک آدم