یـ ـک آدمـ ـ
واژه ها ناچارند از نوشته شدن / گلوله ها ناچارند از شلیک شدن / و زن ها ناچارند از زیبا بودن / واژه چمدانی است از حرف ها / گلوله چمدانی است از باروت ها / و زن چمدانی است از زیبایی /// ناچارم / ناچارم از دوست داشنتان ای زنان
یـ ـک آدمـ ـ
خسته ام از این پریدن ها و خواب ها / این بار ارتفاع را بیشتر کن و آغوشت را بیاور
یـ ـک آدمـ ـ
هر که آن چشم ها را داشت پیروز بود / پیروزی با آن چشم ها زور که نمی خواهد
یـ ـک آدمـ ـ
گناه این چشم ها چیست ؟ / که مدام جور باران نیامده را می کشد
یـ ـک آدمـ ـ
کزت را هم که بیاوری / تو را نمی تواند از دلم بشوید