یـ ـک آدمـ ـ
دوسِتانی هستن که در اشعار گهر بارشون بعضا میخونیم که میان میگن " که بود گفت عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد ، خانه اش ویران " / من چی میتونم به این فرد ِ مثلا شاعر بگم ؟ شما چی میتونین بگین ؟ / خانوم شاعر ، شما اصن از اون شعر چی فهمیدی / فهمیدی درد ِ شاملو توی این شعر چی بود / واقن باید اشک ریخت واسه این روزای ادبیات ایران / اری هنر نزد ایرانیان است و بس / هه
یـ ـک آدمـ ـ
سلام / از هوای اف تابی رسیده ام
یـ ـک آدمـ ـ
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت / به تماشای تو آشوب قیامت برخاست /// حافظ
یـ ـک آدمـ ـ
هرگز از مرگ نهراسيده ام / اگر چه دستانش از ابتذال شكننده تر بود /// شاملو
یـ ـک آدمـ ـ
بیمار خنده های توام بیشتر بخند / فریدون مشیری
یـ ـک آدمـ ـ
امروز بازم حرفیدیم / مامان به ظاهر خوب بود / بابا هم مث بچه ها باز لج کرده / میگم بیا بریم دکتر اول دندونات / بعد سرت / بعد پات / میگه برو بابا درد من با اینا حل نمیشه / میگم پاشو بیا ئه / میگه به تو چه : | / من که میدونم خوب نیست / سخته دیدن گریه های یک مرد / شب تو توی اطاقت بیدار باشی و بشنوی که از درد پدرت توی حیاط اشک میریزه سخته اه اه / من بهش افتخار میکنم ...
یـ ـک آدمـ ـ
من و این کاغذ ها از یک ریشه ایم / وقتی هر دو به واژه ها دلخوش باشیم
یـ ـک آدمـ ـ
علاج مرا کن که دیوانهام / مقیم خرابات و میخانهام /// آرتیمانی
یـ ـک آدمـ ـ
پیر ما باش و شیشه پر میکن / پای غم را به ساغری پی کن
یـ ـک آدمـ ـ
روسری بر سر تو بند نمی شود
و زبـان دیـوانـه میخـوانــد مـرا
13 سال و 5 ماه و 11 روز و 3 ساعت و 49 دقيقه قبلمیان این همه بحران
13 سال و 5 ماه و 11 روز و 3 ساعت و 48 دقيقه قبلمن یک کتاب دیدم
یک نفر می خواند مرا
انگـار برای ِ رُبـایشـ یک دیـوانـه / دیـوانـی از جنـون کـا[!]ت
13 سال و 5 ماه و 11 روز و 3 ساعت و 41 دقيقه قبلنمی دونم
13 سال و 5 ماه و 11 روز و 3 ساعت و 38 دقيقه قبل