یـ ـک آدمـ ـ
این بوسیدن ها باور کن نه از دست تو بر می آید نه عشق
یـ ـک آدمـ ـ
یک نفر آمد پا در میانی کند / زد این فاصله ها را خلق کرد
یـ ـک آدمـ ـ
هیچ چیز نرسد / خبری از تو / خبری از من / خبری از مرگ
یـ ـک آدمـ ـ
ای بانو سلیمانی کن ُ این قالیچه های زیر پایت را ببوس / رد لب هایت ُ سرخی شفق عالم دیگری است
یـ ـک آدمـ ـ
جرممان این بود که عاشق شدیم
یـ ـک آدمـ ـ
از همین چراغ های خاموش باید پرسید احوال مان را
یـ ـک آدمـ ـ
در قفس های این شهر / میان جمعه های دلگیرش و در هیاهوی آخرین روز تاب ستانمان / غمگینم
یـ ـک آدمـ ـ
تو که باشی هیچ فلسفه ای نای انکار این عشق را نخواهد داشت
یـ ـک آدمـ ـ
واژه هام ُ دارم لای گیسوهای زنای این اجتماع دفن میکنم / مثلن دنبالر / لای یه مشت بچه حرف زدن
یـ ـک آدمـ ـ
مرا در آغوشت دفن کن / مردی هوس گم شدن در ته چشمانت را دارد