یـ ـک آدمـ ـ
پیر تر از این حرف هایم برای ترک کردنت / وقتی مدام نازت را کشیده ام
یـ ـک آدمـ ـ
در این تاب ستان بازار / فقط تنهاییستان می چسبد / مدام کرختم / سلاااام
یـ ـک آدمـ ـ
گریه می کند در چشم های تو / گرگان پیری به زخمی تنم
یـ ـک آدمـ ـ
لامدهب تر از تلسکوپ ؟ / هی دورت می کند هی نزدیک
یـ ـک آدمـ ـ
آنقدر سر به راهم که هیج وقت راه تنهاییم را گم نمی کنم
یـ ـک آدمـ ـ
مدام میان کاغذ می پیچم / نامت را
یـ ـک آدمـ ـ
که گفتیم و گفتیم و گفتیم از رفتنی که تاریخ ندارد
یـ ـک آدمـ ـ
توی سیاست دو مکتب وجود دارد / یک مکتب مانند روسو که استدالال میکنه که طبیعت خوب و تمدن بد است . مردم به طبیعت یکسانند و فقط تشکیلات طبقاتی آنها را نامساوی می سازد . قانون اختراع اقویاست برای تسلط بر ضعفا . برده ساختن آنها / مکتب دیگر همچون نیچه طبیعت نه خوب است نه بد و مردم از مادر نا مساوی زاده شده اند . و اخلاق اختراع ضعفاست برای بازداشتن و منع اقویا. قدرت بالاترین فضیلت . بالاترین میل انسانی است . و عاقلانه ترین و طبیعی ترین حکومت ها حکومت اشرافی است //// یادمه از نیچه خونده بودم فک کنم / که می گفت باید قدرتمندان و زیبایان و هوشمندان با هم ازدواج کنند / با توجه به این گفته سایرین محکوم به نابودین / خیلی از ما ها محکوم به نابودی هستیم / خیلی هامون / فقط یک لحظ فکر کنید که نقشتون توی این هستی و گردشش چی هست ؟! / خیلی هامون داریم اکسیژن هدر میدیم / وقت خیلی از اشیا رو میگیریم / هوا رو آلوده میکنیم / و با این کار هم زمین و هم قدرتمندان رو از بین میبریم / قدرت صرفن توی ثروت و یا زور تقسیم نمیشه
یـ ـک آدمـ ـ
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت / در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت / خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد / تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت /// هوشنگ ابتهاج