یـ ـک آدمـ ـ
استخوان های خاک خورده / خاک های آب خورده / مدام همینیم
یـ ـک آدمـ ـ
سورتمه های چشمانت / سورمه های چشمانت / سور های چشمانت
یـ ـک آدمـ ـ
اعتراف / در صلیبی ترین اندام
یـ ـک آدمـ ـ
برای خروج از وضعیت / باید نیرومند تر از وضیعت بود // نیچه
یـ ـک آدمـ ـ
تمام تقاطع رگ هایم / مسدود است
یـ ـک آدمـ ـ
خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش / بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر /// مولانا
یـ ـک آدمـ ـ
آی دوست دارم / داره واسم میرقصه تا حالم بهتر شه
یـ ـک آدمـ ـ
انگار لمس تن تو درد دارد / ببین که این لاک چقدر جیغ می زند
یـ ـک آدمـ ـ
چشم هایت / همین واژه چون تفنگ های فیلم های جنگی ایرانی / تمام نمی شود و که هی شلیک می کند که هی شلیک می کند که هی شلیک می کند
یـ ـک آدمـ ـ
یه روزم نوبت من میشه واسه گفتن بعضی جمله ها / این همه انتزار نکش دیگه دیره
یـ ـک آدمـ ـ
بحث من و این واژه ها سر این بود / من که شاعر نمی شم / پس حوصله این واژه ها رو سر نبرم
یـ ـک آدمـ ـ
انگاری گاهی رژ لب زیادی باعث افزایش باز نشر ها میشه / امشب که گذشت یادم باشه از فردا صبح یه جیغش ُ بزنم
اوووف حمید چقد دلم تنگِ این نوشته هات بود ...
13 سال و 3 ماه و 13 روز و 12 ساعت و 45 دقيقه قبلمرسی رفیق
13 سال و 3 ماه و 13 روز و 12 ساعت و 41 دقيقه قبلدور همیم می نویسیم