یـ ـک آدمـ ـ
که بیزارم از هر چه دیر رسد / حتا سیبی که در این تاب ستان نرسد
یـ ـک آدمـ ـ
نقش یک پلنگ زخمی را برایم بازی کن
یـ ـک آدمـ ـ
کاروان رفت و ما بجا ماندیم / سوی دنیای بی وفا راندیم
یـ ـک آدمـ ـ
یکی از دلایل که از دنبالر زیاد خوشم نمیاد اینه که هیشکی هم بو و هم خو من نیست / ولی چون هیشکی من و نمیشناسه و آرومه میام و حرف می زنم
یـ ـک آدمـ ـ
خاستیم جهانی مهربان سازیم / افسوس که خود مهربان نبودیم /// برتولت برشت
یـ ـک آدمـ ـ
حتا خود تو نیز به حال این تنهایی افاقه نمی کند
یـ ـک آدمـ ـ
به قدر پاییز از زرد / به قدر ابر از باران / خسته ام
یـ ـک آدمـ ـ
جایی رسیدیم که دنبالر هم با ما بازی میکنه / هی شوت میکنه هی شوت
یـ ـک آدمـ ـ
مرا به شاعری آموخت روزگار آن گه / که چشم مست تو دیدم که ساحری آموخت
یـ ـک آدمـ ـ
به پیکاسو بودن هم نیست / هنوز زاده نشده است آنکه نازت را بتواند کشد
یـ ـک آدمـ ـ
سلام / به قدر نامهربانی مهربانان