من هم دوست دارم کمتر نامه برایت بنویسم / کمی بعد غروب طلوع کن / شب دلش تنگ شده است / ماه محو شده است / ستارگان میسوزند / من از تاریکی مطلق هراس دارم / کمی بعد غروب طلوع کن
غروب ِ جمعه باشد
و فصل های نبودنت
من بنشینم لب حوض ِ خانه پدری
و بریزم چرک چرک آه های خسته ِ ام را
غروب جمعه باشد
و دختران روی قلیان های قاجاری .
من و دختران
بنشینم
در یک محفل آسمانی
به دنبال بی ستارگی هایمان بگردیم
غروب جمعه باشد
و روشنی های دالان آن متروکه ای که
درختانش سر مست گشته عطر تنت بودنت
غروب جمعه باشد
و . . .