یـ ـک آدمـ ـ
چقدر دوست دارم که مرا دیوانه بخوانی
یـ ـک آدمـ ـ
تشنج حرف ها بر ویترین / پس از زایمان ِ تاریکی
یـ ـک آدمـ ـ
از روی این اعداد خجالت بکش / مدام کم نبااااااااااااااااااااااش
یـ ـک آدمـ ـ
درست ته این نوشته ایستاد ؛ در همین جا درست بعد از نقطه و مرا از آن ته در میان ِ واژه های گنگ و لغزنده ای میبیند که غرق میشوم ؛ من در گودالی عمیق از واژه ها دست ُ پا میزنم ؛ نه در گودال ِ حقیری که دائما سرتان بخورد . ! : )
یـ ـک آدمـ ـ
پریشانم / چون مردی که در روز / پی ستاره می گردد
یـ ـک آدمـ ـ
تن تو نازک ُ نرم مث برگ / تن من جون میده پر پر بزنه زیر تگرگ
یـ ـک آدمـ ـ
کوله به دوشم / سوی حماسی ترین نقطه تنت
یـ ـک آدمـ ـ
باد دوید و / لرزه افتاد به تن زلفش
یـ ـک آدمـ ـ
گویی خون پاشیده بودند به گونه اش / وقتی که بوسیدمش
یـ ـک آدمـ ـ
قلم به دست گرفتم / گفتم شاید آن یار گم شده این باشد
یـ ـک آدمـ ـ
باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب / تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب /// شهریار
آره شیــرینی همیشــه میزنـه زیرِ دلامــون ..
14 سال و 2 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 58 دقيقه قبلاشکــای مادر خیلی مقدستر ازین حرفاس با شیــرینی قاطیش نکن ..
لمس نکردی این حرفم ُ
14 سال و 2 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 57 دقيقه قبلامیدوارم واست حقیقت نشه
مادرم ُ خیلی دوس دارم
خوب حرفم کلیشه ای بود
ولی باید میگفتم
من همیـن الــآنم حرفای خودم رو لمس نکـرده میزنــم پســر ..
14 سال و 2 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 55 دقيقه قبلمعذرت بابتــ گیج خوردنم ..
گیج میخورم
14 سال و 2 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 53 دقيقه قبلبه تک واژه ای به نام سیاهی
به گــودالی از واژه به نامِ سیــاهی .. !
14 سال و 2 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 47 دقيقه قبل