یـ ـک آدمـ ـ
مرا چه به قمار با چشم هایت / مرا همین به خانه ببر / شایدم در خانه ببر
یـ ـک آدمـ ـ
امروز روز اول دي ماه است / من راز فصلها را مي دانم / و حرف لحظه ها را مي فهمم / نجات دهنده در گور خفته است / و خاک، خاک پذيرنده / اشارتي ست به آرامش / فروغ فرخزاد
یـ ـک آدمـ ـ
آقا من رفتم یه سی دی مداحی گرفتم ولی همش دارن داد میزنن ببخشیدا عر عر می کنن بعد ما میگیم چرا به ما میگن وحشی خب با این وضع باید هم بگن خب درست بخون دیگه داد و جیغ بکشی میگن خیلی دین ُ ایمون داری ؟
یـ ـک آدمـ ـ
من هنوز در این زمین به شکلی نا مفهوم می جنبم
یـ ـک آدمـ ـ
قصد ننوشتن بود / ولی الامان که مقصود خود ، شعری ناب بود
یـ ـک آدمـ ـ
برای روزی می نویسم که من مرده ام و مادرم خواهد خواند
یـ ـک آدمـ ـ
میان سایه روشن چشمهایت مردی جا مانده است
یـ ـک آدمـ ـ
قطار و پاییز / چقدر حرف دارند این دو واژه
یـ ـک آدمـ ـ
او می ترسید از گذشته که گزیده باشد آینده اش را
یـ ـک آدمـ ـ
رقص وودکا ُ خودکار / برای حک غم هایت
باز رفتی سفر؟ آواتارت کو تو ؟
13 سال و 6 ماه و 26 روز و 7 ساعت و 44 دقيقه قبل