نظرتون در مورد نقش زنان و مردان قبل از جنگ و بعد از جنگ ؟ / چه جایگاهی داشتن و الان به کجا رسیدن ؟ / نظرتون در مورد تفاوت عملشون توی این دوره چی بوده ؟ / پ . نان : جنگ صرفن توی جنگ ایران - عراق خلاصه نمیشه
@GreatV @Mr.SileNce @شَـہ ـرامـ ـ @الهه @ماه
و ...
غیر خطاب خورده ها خوشال میشم دوستان دیگر هم نظرشون رو بگن
( همه واژه ها بهانه ای بیش نیست / برای با هم بودن )
مردا رو که حرف خاصی ندارم، خط مقدم و درگیری اصلی ! اما زن ها نقش همیشگی خودشون توی جهان هستی رو دارن ! پشتیبان بودن، مادر بودن ! برعکس بقیه به نظرم این زن ها هستن که بهترین تکیه گاه ها هستند، زن ها امید بودن و هستند !
چجوری بگم / مثلن دوره قبل از هر جنگی رو در نظر بگیر / نمونه بارزش جنگ ایران و عراق / قبل از جنگ جغرافیای زن عموما عموما عموما توی خونه محدود میشد و مرد بیشترین مسئولیت درآمد زایی ، برقراری امنیت و خیلی کارای دیگه رو بر عهده داشت / مرد یه عنصر مستقل بود و زن یه عنصر وابسته به زن / جنگ که شد این اتفاق افتاد ، مرد ها برای حفظ استقلال و بروز استقلال شخصی و مردانگی خود به جنگ رفتن / و زن ها نقش پرستار رو توی جنگ ایفا کردن / بعد از جنگ خب عده زیادی جراحت دیدن و عده ای هم به شهادت رسید / اون عده که جانباز شدن به گونه غیر مستقیمی استقلال خودشون رو از دست دادن / همون افراد که برای حفظ استقلالشون به جنگ رفتن ، اینجا وابسته به زن شدن که در نبود عنصر زن نمیتونستن به بقا ادامه بدن / خب پس شرایط واسه حضور زن توی جامعه آماده شد / زنی که بیشتر از محدوده خونه حق تعارض نداشت حالا هم خونه رو میگردونه هم یه موجود مستقل هستش و هم اینکه عده ای تحت نظر او دارن به بقا ادامه میدن //// و نمونه بزرگتر این موضوع جنگ جهانی اول و دوم که بنای حزب های زیادی رو رقم زد /// امیدوارم تونسته باشم منظورمو برسونم ...
@Mr.SileNce همیشه عاشق "عشق" باش و همیشه "دوست دارم" را دوست داشته باش / هیچ معشوقه ای رو نپرست و هیچ معشوقه ای رو دوست نداشته باش که فروغ میگه / گر به سویت این چنین دویده ام / به عشق عاشقم نه بر وصال تو / به ظلمت شبان بی فروغ من / خیال عشق خوشتر از خیال تو /// فروغ فرخزاد
مرسی که خوبیشو به منم نشون دادی
اینو واسه شمیم خوندم و با نظری که داد واقعا موافقم
میگه خوبی فروغ اینه که می تونه احساسش رو با کلمات بیان کنه.
خیلی ها شاید همون حس فروغ رو دارن ولی نمی تونن به زبون بیارنش
سلام / سینما پارادیزو / سینمای کوچکی در دهکده ای دوست داشتنی که همه آدم ها رو به آغوش کشیده / هر لحظه و هر چهره ای رو به خود دیده / از اون "توتو" دوست داشتنی / آلفردویی که میشه عاشقش بود و پرستید / مردی که تمام سکانس ها و دیالوگ ها رو حفظه و همه رو زمزمه میکنه و اشک میریزه / یا حتا نوجوونایی که برای ارضای خود به داخل سینما هجوم آوردن / فیلم مربوط به بعد جنگ جهانی دوم و اوضاع فلاکت بار ایتالیاست / اسم فیلسوفش یادم نیست ولی میگفت که تمام هنر بعد این جنگ از بین رفت / تورناتوره خاست که بگه هنر همیشه زنده است همیشه دست ماست / "سینما پارادیزو " فیلمیست برای عشاق سینما و هر وقت از سینما صحبت شه ، همیشه نگاه کوتاهی هم به این فیلم میشه انداخت /// همیشه این فیلم ناخودآگاه منو یاد ترانه یغما میندازه /// " باز دارن یه سینما رو خراب میکنن .... " //// از دست ندینش / که بدین دیگه بدست آوردنش سخته /// لذتی که توی دیدن فیلمای ایتالیایی هست توی هیچ چی نیست ...
یکی بود میگفت و خوب میگفت /// میان مثلثیم و در حال کار / نوشتن را دوست داریم / با این بیل زدن ها یا به فیروزه می رسیم یا به نفت / شاید فرصتی باشد / بیش از آن دوستی با واژه ها ست
چقدر این شعر زیباست چقدرررررر ///// دریا را نمی شد/ تانکر تانکر به شهر آورد / همین طور شهر را نمی شد / کامیون کامیون به ساحل برد / عمر مردی که دریا و شهر را یکسان دوست داشت / در جاده گذشت /// رسول یونان
گریه برای تو
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 12 ساعت و 27 دقيقه قبلیا دل از تو
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 13 ساعت و 58 دقيقه قبلهیه
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 11 ساعت و 13 دقيقه قبل