یـ ـک آدمـ ـ
چون ملافه ای خمار / هستم روی تنت هر شب
یـ ـک آدمـ ـ
لبریزم لبریزم لبریزم از دلتنگی / افسوس که ماهی هیچ وقت غرق نخاهد شد
یـ ـک آدمـ ـ
گر تو ماه باشی / من همه تن از نومیدی سیاهم / چراکه شب سخت مخالف است از روشنی دلم
یـ ـک آدمـ ـ
امروز یه صحنه جالبی رخ داد / توی راه برگشت از دانشگاه توی تاکسی یه دختر کنارم بود که خابش برد وسط راه / سرش افتاد رو شونم / توی خاب هم داشت گریه میکرد / خیلی جالب بود
یـ ـک آدمـ ـ
واژه ها ناچارند از نوشته شدن / گلوله ها ناچارند از شلیک شدن / و زن ها ناچارند از زیبا بودن / واژه چمدانی است از حرف ها / گلوله چمدانی است از باروت ها / و زن چمدانی است از زیبایی /// ناچارم / ناچارم از دوست داشنتان ای زنان
یـ ـک آدمـ ـ
هی میخام حرف بزنم / ولی پشیمون میشم و واژه میچینم / من حرف دارم حرف
یـ ـک آدمـ ـ
مدام در انتظارم / انتزار انتزاااااااااااااااااااااااااااااار
یـ ـک آدمـ ـ
بی نایم / شایدم بینا برای فرار از تو
یـ ـک آدمـ ـ
روز خوبی بود / نمایشگاه کتاب ُ چند کتاب خوب / اونقد واسه برگشتن و خوندشون عجله داشتم که واسه برگشتن تو نداشتم / علیرضا آذر / رسول پیره / سابیر هاکا / سید مهدی موسوی ///
یـ ـک آدمـ ـ
قایم موشک / در تاریکی چشمت