یـ ـک آدمـ ـ
واژه ها مبهم تر از هم / سایه میکشند
یـ ـک آدمـ ـ
من به یک آلت زنانه نیاز دارم / دستانم ، یک جفت از خود کم دارد
یـ ـک آدمـ ـ
سایه یـ ـک رویا را ، با این واژه های بی نشان نشخوار میکنم
یـ ـک آدمـ ـ
کرخت تر از قبلم / دیگر تو نیز توان ارضایم را نخواهی داشت
یـ ـک آدمـ ـ
باورم درد میکند / به عشق شک نکن
یـ ـک آدمـ ـ
یک عمو زنجیر میبافت / مادربزرگی حجم بودن هایت را از عمد رد میکرد / پدری را خواب برده بود / مادرم شب ها پشت پلک هایش بر من اشک میریخت
یـ ـک آدمـ ـ
صدا هر چه بود / نوای ماندنت را به گوشم مجاب نمی کرد
یـ ـک آدمـ ـ
تمام فحش هایم را قورت داده ام