وقتش که برسد
از پشت پلک هایت واژه ها را بیرون خواهم کشید
تمام عروسک های خواهرم را به آغوش خواهم کشید
زلف هایش را پریشان تر از خواب های مدام خواهم کرد
وقتش که برسد
با تار/یکی
زلف هایت
این واژه ها را سلاخی خواهم کرد
غریبگی را خوب دیکته میکنی ..
بیا گم شویم ..
من به کنچی دور ..
با سایه ام هم آغوشی کنم ..
تو با .....................
نمیدانم ..
ولی تو هم گم شو ..
با هر چه که دوست داری ..
قدم هایم را برای گم شدن دوست داری ؟
وقتش که برسد
14 سال و 1 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 37 دقيقه قبلاز پشت پلک هایت واژه ها را بیرون خواهم کشید
تمام عروسک های خواهرم را به آغوش خواهم کشید
زلف هایش را پریشان تر از خواب های مدام خواهم کرد
وقتش که برسد
با تار/یکی
زلف هایت
این واژه ها را سلاخی خواهم کرد
حرفی نیس ...
14 سال و 1 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 35 دقيقه قبلجز همان سکوت ..
دریابش
اونم به چشم
14 سال و 1 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 34 دقيقه قبلچشمت بی بلا گل پسر
14 سال و 1 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 33 دقيقه قبل+2
14 سال و 1 ماه و 26 روز و 19 ساعت و 5 دقيقه قبل