هر چی بزرگ و بزرگتر میشیم #اشتباهاتی که مرتکب میشیم کمتر اما #بزرگتر میشن و گاهی اوقات خطرناک تر، اشتباه کردن بد نیست برا همه پیش میاد مهم اینه که قدرت اینو داشته باشیم که بگیم: #من-اشتباه-کردم " که خب من یکی کمتر دیدم آدمی که به راحتی بگه من اشتباه کردم، بعضی وقتا یه #لشکر آدم جمع میشن تا به یه نفر بفهمونن اشتباه کرده و اشتباه خودشو قبول کنه!!!!!اما متاسفانه بازم نمیگه!!!! همیشه #زمین و زمان و در و دیوار و این و اون #مقصرن هیچوقت من مقصر صد در صد نیستم!!! اگه این حس من بی #خطا هستم نبود شاید خیلی از کدورت ها و دردها و مشکلات هم نبود! شاید #بخشیدن راحتر بود.
دیشب قبل از خواب هوس هندونه و طالبی کرده بودم شدید و خواب دیدم رفتم یه میوه فروشی که هندونه و طالبی دارن اندازه #فیل داشتم طالبی میخوردم که کولر خاموش شد و خواب خوشمزم پرید
یکی از #آرزوهای مادیم سفر به دور تا دور #ایرانه، ،،،/شهر به شهر روستا به روستا همه ناشناخته ها و جاهایی که کمتر دیده شدن رو ببینم و امید دارم که یه روزی برآورده اش میکنم
یه دختر دایی دارم 8 سالشه،دیروز که دیدمش کف دستش یه قلب تیر خورده کشیده بود ،میگم این چیه کشیدی کف دستت بچه؟ میگه؛قلبه میپرسم؛این تیر چیه پس؟ فرمود اینم خطشه دیگهمعلوم نیس کجا از اینا دیده بچه گنا ما همسن اینا بودیم به قلب میگفتیم پنج برعکس
دوران #کودکی هم بازی برا خاله بازی و لی لی و . . . زیاد داشتم#آبجیم، بچه های دایی،عمه، #همسایه وقتی قهر میکردیم به همدیگه میگفتیم؛قهر قهر تا قیامت که از بین همه اون بچه ها فقط طاقت قهر کردن با آبجیم و دختر همسایمونو نداشتم و وقتی میدیدم اونا هم بازیم نیستن واقعا #قیامت میشد و مام #آشتی میکردیم یاد همه #قهر و #آشتی کردنای #شیرین اونموقع بخیر
ساعت 00:20 دیشب مامانم گفت برو زودی بخواب که صبح بیدار نمیشی منم گفتم بزار 5دقیقه برم نت،مامانماومدم دنبالر باز کنم نشد هی از اول هی از اول ساعت شد1:00 آبجیم؛تو هنوز بیداری!!! خب بخواب دیگه هی با گوشیت ور میریمن؛خدایا یا اینترنت نده یا اگه میدی خوبشو بده،نزار عمرمون تلف شه،کار 5دقیقه ای رو تو 5 ساعت انجام میدیم
یعنی آدم تو سیاه چال زندانی شه اما همبازی #فوتبال داداشم نشههر چی انرژی داشتمو به تحلیل برد،،،،،هی میگم برم #گرمه خسته شدم میگه یه گل دیگه بزن بعد بروحالا مگه #گل میخورهفقط اون قسمتایی که لباسشو میکشیدم خیلی بهم حال دادبس که میخندید و کیف میکرد داداشیمالانم هر دومون از خستگی رو به بیهوشی هستیم
باد وزیدن دیروز داداشمو به فکر ساخت #بادبادک انداختبعدشم #یسنا خانوم همون که دیگه به پرتقال نمیگه #پختلال گفت منم بادبادک میخوام منم که خیلی بیکار بودم گفتم بیا برات درست کنم ببینین چه خوشگل شده البته بار اولم بود از اینا میساختم
مـبـارکـا بـاشـی بـانـو :**
13 سال و 12 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه قبلممنون عزیزم
همچنین شما
روزت مبارک
13 سال و 12 روز و 5 ساعت و 44 دقيقه قبل:**
13 سال و 12 روز و 5 ساعت و 38 دقيقه قبل