احمد حسینی
داری از دست های کسی میروی / که هر بار صحبت از رفتنت شد / زبانش را گاز گرفت و زیر لب / تمام اعتقاداتش را / تف کرد
احمد حسینی
لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید *** تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!
احمد حسینی
محبت به نامرد ، کردم بسی / محبت نشاید به هر نا کسی ***تهی دستی و بی کسی درد نیست / که دردی چو دیدار نامرد نیست ...
احمد حسینی
ای قطار ، راهت را بگیر و برو ! دیگر نه کوه توان ریزش دارد و نه ریزعلی پیراهن اضافه ، دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست...