احمد حسینی
داری از دست های کسی میروی / که هر بار صحبت از رفتنت شد / زبانش را گاز گرفت و زیر لب / تمام اعتقاداتش را / تف کرد
احمد حسینی
قلبم آيينه ست شك داري بيا دستي بكش //// زير دستت ذره هاي گرد را حس كن عزيز **** سرد باش اما فقط وقتي كه مي سوزانيم //// عمق زخم حرفهاي سرد را حس كن عزيز
احمد حسینی
دیوانه می شوم یا دیوانه می کنی ؟؟
احمد حسینی
تـیــر از جـایی کـه فـکــرش را نمی کــردم رسـیــد /// دوری از آن دلــبـــر ابـــرو کـــمـــان بی فایده است **** در مـن ِ عـاشـق تــوان ِ ذره ای پـرهــیـــز نـیـسـت //// پـرت کـن مـا را بـه دوزخ،امـتـحــان بی فایده است ...