احمد حسینی
داری از دست های کسی میروی / که هر بار صحبت از رفتنت شد / زبانش را گاز گرفت و زیر لب / تمام اعتقاداتش را / تف کرد
احمد حسینی
خوب هم که باشی ، از بس بَدی دیده اند خوبیهایت را باور نمیکنند. نفرین به شهری که در آن غریبه ها آشناترند...
احمد حسینی
چشم هایت ، نوادگان چنگیزند ... ببین چگونه بر تمدن تن من تاخته اند ، که هنوز از ویرانه های دلم بوی دود می آید...
احمد حسینی
همراه بسیار است، اما همدمی نیست // مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست ** دلبسته اندوه دامنگیر خود باش // از عالم غم دلرباتر عالمی نیست
احمد حسینی
راستی ،چرا می لرزی زمین؟! لرزش تو از خشم است یا از ترس ؟! شاید از اینهمه ظلم و ستم بر مردمان کم توقع و ساده میهنم خشمگینی؛ و یا از آینده هولناک این سرزمین، از ترس بر خود میلرزی! نلرز زمین...شانه های پدرم هر روز می لرزد... خدایا ...! آرامتر ...! نیازی به زمین لرزه نیست ...! کاخِ آرزوهای این مردم به تلنگری هم فرو میریخت ...!
احمد حسینی
آنکه میرود نمیفهمد … اما آنکه بدرقه میکند، خوب میداند کاسه آب معجزه نمیکند!
احمد حسینی
قضاوت و پیش داوری درباره ی یک شخص،مشخص نمیکند که او کیست،مشخص می کند که شما کیستید...!!!
احمد حسینی
باران که می بارد ....... .تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است ...... .که می گویم : من تنها نیستم ........ . تنها منتظرم ... تنها منتظر.... .
احمد حسینی
بعضی ها را گمان میکنی که انسانند ، فریب نخور آنها در اصل جاهای خالی اند !!!!!
احمد حسینی
چـــایــت را بــــنوش .. نگــــرانِ فـــــردا نــــــباش ! از گنــــدمـــزارِ مـن و تــــو .. کـــاهــی مــی مــانـــد ! بـــــــرایِ بـــــادهــــا !
احمد حسینی
ابر دودِ سیگارِ مردی است که حرف هایش را می خورد و بعد فوت می کند... غم که زیاد باشد باران می بارد...