آیدا
چشم های تو همیشه چای را از دهان می اندازد! و دست هایت ...وقتی دست هایت را میگیرم تازه می فهمم " دوست داشتن " را باید میان گرمای دستانت احساس کنم ♥
آیدا
به خلوت لبانم که میایی فصل یخبندان لبانم از خجالت آب میشود باید دوباره لبانم را به طعم لبانت آغشته کنم ...
آیدا
تا کی به فکر معجزه در انتظار حادثه سوار سرنوشت تویی پشت غبار حادثه تا کی به ظلمت گم شدن جادو شدن ، زانو زدن خدا ندارد احتیاج به نذر تو ، نیاز من
آیدا
از پس پرده نگاه کن ، مثله شطرنجه زمونه هرکسی مثله یه مهره توی این بازی می مونه یکی مثله ما پیاده ، یکی صد ساله سواره یه نفر خونه به دوشه ، یکی دو تا قلعه داره
آیدا
" آذرماهی "که باشی ؛ بی آنکه بخــواهی تمام حرکاتت "خـــاص " ميشود ! نگــــاهت... عـــاشقی و دوست داشتنت... سکـــوت و کلامــت... احســـاس و مهــــربانی ات... صبــــوری و تحملت... حتی، غــــرور و لجبـــازی هايت هم جـــذابيـــتی خـــاص دارد
من ک هستممممممممم

12 سال و 10 ماه و 29 روز و 14 ساعت و 44 دقيقه قبلفرزاد

12 سال و 10 ماه و 29 روز و 14 ساعت و 28 دقيقه قبل