دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
دوستان عموامیرم@amirfall تو شرایط خیلی بدیه اگه لطف خداشامل حالش نشه شایدبزودی در بینمون نباشه خواهش میکنم تو این ایام عزیز برای شفاش دعا کنید و تا روز عاشورا به نیت سلامتیش به روح شهدای کربلا صلوات ختم کنید اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
هر که دستی رو به مویی برد، دیوانی نوشت / کی شبی در بر بگیرم [دست در گیسو] تو را ؟ / سخت می لرزد تنم وقتی تصور می کنم / شانه در گیسو و گیسو تا سر زانو تو را ... !/
امکان بروز رسانی اطلاعات پست اعم از تعداد لایک و نمایش لایک کنندگان، همچنین تعداد دیدگاه و نمایش آخرین دیدگاهها برای پیگیری بهتر ارسالهای شبکه و جلوگیری از رفرش غیرضروری صفحات فراهم شد.
برای هربار "بروز رسانی" به میزان 7 ثانیه وقفه در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با کلیک بر روی بروز رسانی، از آخرین تغییراتِ پستِ مورد نظر بدون نیاز به رفرش صفحه مطلع شده و بعنوان مثال آخرین دیدگاه های ارسالی در آن را مشاهده نمایید.
خون داغ عشق در رگهای من جاریست باز / لب فرو بستن، سکوت تلخ، اجباریست باز / چشم هایم از دل پاییز بارانی تر است / عابر آوارۀ شعرم پی زاریست باز / بر سرم باران پاییزی قیامت می کند / ابر عاشق پیشه در حال غزلباریست باز ... !/ [راحله یار]
شما شاهد من باشید ... تمام تقصیر ما عبور از پشتهی پلی بود که نمیدانستیم آن سوی ساحلش، دریا نیست ... آن سوی ساحلش باد میآید و آدمی از آواز آدمی خبر به حیرت رویا نمیبَرَد ... !/ [سید علی صالحی]
عیب جو،دلدادگان را سرزنش ها می کند / وای اگر با او کند دل آنچه با ما می کند / با غم جانسوز، می سازد دل مسکین من / مصلحت بین است و با دشمن مدارا می کند ... !/
عکس او در اشک من نقشی خیال انگیز داشت
ماه سیمین، جلوه ها در موج دریا می کند
از طربناکی به رقص آید سحرگه چون نسیم
هر که چون گل خواب در آغوش صحرا میکند خاک پای آن تهی دستم که چون ابر بهار
بر سر عالم فشاند هر چه پیدا می کند دیده ی آزاد مردان سوی دنیای دل است
سفله باشد آنکه روی دل به دنیا می کند
عشق و مستی را از این عالم بدان عالم بریم
در نماند هر که امشب فکر فردا می کند
همچو آن طفلی که در وحشت سرایی مانده است
دل،درون سینه ام بی طاقتی ها می کند
هر که تاب منت گردون ندارد چون رهی
دولت جاوید را از خود تمنا میکند
رهی معیری
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 27 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن