دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
دوش بی روی تو آتش به سرم بر میشد / و آبی از دیده میآمد که زمین تر میشد / تا به افسوس به پایان نرود عمر عزیز / همه شب ذکر تو میرفت و مکرر میشد ... !/ [سعدی]
راس میگی آقارضا ولا من ی برادر دارد سال 70 ازدواج کرده ی بار بیشتر خونش نرفتم زنش بیرونون کرد خودش هم خیری ک نمیرسونه هیچ همش مایه بدبختی ودردسر شده برامون اگ بخام ذر موردش بگم باید .......................................
متاسفانه روز بروز داره این شکاف در خانواده ها به نوعی زیادتر و زیادتر میشه !!!فاصلۀ بین افراد خانواده چون پدر و مادر با بچه هاشون ! و بلعکس !!!
آدم تو زندگیش یِ چیزایی رو می بینه یا از نزدیکانش (خانواده) چیزایی رو می شنوه که به نوعی از زندگیش سیر میشه !!!
نمیدونم دلیل این مسایل و بروز این مشکلات چیه ! شاید بیشتر بخاطر وجود مشکلاتیه که همه گرفتار شدن.. مث گرونی و تورم و ...
راستش بعضی اوقات شک میکنم به اینکه :
آیا واقعا" بهشت زیر ِ پایِ مادران است !!!!!!!!!!!؟
و یا برادر و خواهر واقعی که دلسوز ِ هم باشن آیا وجود دارن هنوز ...؟!!!!!!
اینکه آیا هنوزم میشه مثِ قدیما به پدر ، مثِ یِ کوه تکیه کرد !!!!!!؟
و غیره و غیره و غیره !!!
بگذریم ...
آقا رضای عزیز
حرفاییکه زدی باورکن حرفای همه یااکثریت هست
من نه گرونی نه تورم نه...ایناهرچندزندگیهارو خراب کرده ولی هیچگاه نمیتونه عشق مادروفرزندی رو سلب کنه
نمیتونه عشق خواهربه برادر رو بگیره
اگردقت کنی قرآن میگه روز قیامت همه ازهم فرار میکنن
چرا؟
چون ازهم دیگه خجالت دارن
چون رازهابرملا میشه
ازخجالته که همه ازهم فرار میکنند
چون می بینن تو دلشون اینقدر عشقهای مجازی هست که اصلا جایی برای اینا نیست
مادرمی بینه اوووووه فرزندش اونو فقط برای فلان چیزمیخواست
فرزندمی بینه اووووه مامانش اینهمه براش لباس وطلا خریده که فقط خودش پز بده
وووو...
همه می بینند که دوستیهاشون فقط برای خودشون بوده
خجالت میکشن وفرار میکنند ازهم
الانم همه انگاری مثل صحنه قیامت دارن ازهم فرار میکنند
بنظرم بوسیله این آیه قرآن میتونیم بگیم:
مردم اینقدر در دنیا خواهی ومال خواهی غرق شدند که دیگه همدیگه رو نمیخوان
دلهای ما بجای اینکه سرشارازعشق به اطرافیانمون باشه پر شده از عشق به این واون
دلهای ماازصبح که بلند شدیم تااااشب فقط موبایل میخواد پول میخواد لباس میخواد فلان میخواد فلان میخواد
دیگه توی دل مون جایی برای عشق به مادروبرادروفرزند و...اینا نذاشتیم
دل مارو مادیات وعشق به مادیات پر کرده
مشکل از خود خود خودمونه
ما جایی برای عشق تو دلمون نذاشتیم
چقدرآمارطلاق بالا رفته
باورکن اگرامکانش بود ما مادرپدربرادر وخواهرمونو هکم طلاق میدادیم
مادلمون رو از اجق وجق ها پرکردیم
اگر دلمون رو ازدنیا خالی کنیم
اونوقت می بینیم که:
سراسر ملک دلدارم بهشت است
بهشت است آنچه زان نیکو سرشت است
شانه ام را غمت آزرد، خبردار شدی؟ / گل احساس تو پـژمرد، خبردار شدی؟ / آن که آغوش تو را سهم خودش کرد، چه داشت؟ / چه کسی عقل تو را بُرد، خبردار شدی؟ ... !/
گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست / در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز / سیمگون شد موی، غفلت همچنان بر جای ماند / صبحدم خندید، من در خواب نوشینم هنوز ... !/ [رهی معیری]
بیشترشون شبیه همن ...خودشونو قایم کردن پشت صورتک ها ..میخوان تنهاییشونو تو دنیای مجازی پر کنن ولی دریغ که خدا رو ناظر بر کارهامون نمیبینیم و هر طور که راحتیم تو این دنیای مجازی پر از دروغ مانور میدیم.....شما نماز میخونین ؟
چادر میذارین؟
کم آواز هـــــــــــــــــــــــرگز نبینی خجل / جُوی مـــــــــشک بهتر که یک توده گِل / بهایم خــــــــــــــــــــــموشند گویا بشر / زبان بســـــــــــــته بهتر که گویا به شر / از آن مردِ دانا دهان دوخــــــــــــته ست / که بیند که شمع از زبان سوخته ست ... !/ [بوستان / استاد سخن سعدی]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 14 ساعت و 10 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن