✔ عـلـ[بابا]ــی
هر چند امیدی به وصال تو ندارم / یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم / ای چشمه ی روشن, منم آن سایه که نقشی / در آینه ی چشمِ زلالِ تو ندارم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
نیمی از عمر را ... به تمسخر آنچه دیگران به آن اعتقاد دارند می گذرانیم ... نیمی دیگر را ... در اعتقاد به آنچه دیگران به تمسخر می گیرند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تصاویر شگفت انگیز از سراسر دنیا ... 11- The Sky Walker ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تصاویر شگفت انگیز ... از سراسر دنیا - 10 ... ! (Epic Aerial of Barcelona , Spain )
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرا از بچگی احساس دادند / مرا عادت به بوی یاس دادند / کلید قفل هایم را از اول / به دست حضرت عباس دادند / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من تشنه ام اما نه تشنه آبم / من تشنه آب عشق بوترابم / اي ساقي كربلا مكرر / جامم بده از شراب كوثر / گر مست ميم كني تو ساقي / دم ميزنم از ولاي حيدر / ... ! تولد نماد عشق و وفا ،مبارک ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عکسهای هوایی : ... آبیاری با قنات - فارس ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشقش آتش بود ،کردم مجمرش از دل چو عود ... آتش سوزنده بر هم عود و هم مجمر بسوخت ... ! (عطار)
✔ عـلـ[بابا]ــی
غیظم گرفت از این که ... این همه واژه بی هیچ نقش ِ روی تو ... از خامه خیال بر بستر سپیدی کاغذ فرو چکید ... شعری که بی نشان تو باشد ... نگفتنی ست ... ! (حمید مصدق)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ستارهای بدرخشید و ماهِ مجلس شد / دل رمیده ی ما را رفیق و مونس شد // نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم ... او به ظاهر گشت عاشق، ما به معنا سوختیم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خدایش رحمت کند ... زری خانمِ بنداندازِ محله کودکیم را میگویم ... اگر بود و میدید ، قشقرقی برپا میکرد ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 18 ساعت و 25 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن