✔ عـلـ[بابا]ــی
از زیباترین نقاشیهای سه بُعدی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم ... کین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مُریدی گفت پیر را : چه کنم کز خلایق برَنج اندَرم ؟ ... از بس که به زیارت من همیآیند و اوقات مرا از تردّد ایشان تشویش میباشد ... گفت : هر چه درویشانند مر ایشان را وامی بده ... و آنچه توانگرانند از ایشان چیزی بخواه ... که دیگر یکی گرد تو نگردند ... ! [ گر گدا پیشرو لشکر اسلام بُوَد / کافر از بیم توقع برود تا درِ چین ... (گلستان،در اخلاق درویشان) ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی / مشکل چه یکی چه صد هزار ای ساقی / خاکیم همه ،چنگ بساز ای ساقی / بادیم همه ،باده بیار ای ساقی / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Black & White سیاه و سفید ... زيبا ترين عکس سياه و سفيد دنيا ♥ یکی از بهتــرین عکس های منتخب یونیسف 2012 ♥ "مخالفین نژاد پرستی"
✔ عـلـ[بابا]ــی
قرار نبوده این همه در محاصرهی سیمان و آهن ، طبقه روی طبقه برویم بالا ... قرار نبوده این تعداد میز و صندلیِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد ... بیشک این همه کامپیوتر و پشتهای غوز کردهی آدمهای ماسیده ،در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده ... تا به حال بیل زدهاید ؟ باغچه هرس کردهاید ؟ آلبالو و انار چیدهاید ؟… کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفتهاید ؟ ... آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست … !
✔ عـلـ[بابا]ــی
کت و شلوار ... ! / داستانک /
✔ عـلـ[بابا]ــی
یک کلبه ی خراب و کمی پنجره ... یک ذره آفتاب و کمی پنجره ... ای کاش جای این همه دیوار و سنگ ... آیینه بود و آب و کمی پنجره ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Puffin, Shiant Islands by Jim Richardson
✔ عـلـ[بابا]ــی
همه کس را شکار کرد بلا ،عاشقان را بلا شکار بُوَد ... مر بلا را چنان به جان بخرند ،کان بلا نیز شرمسار بُوَد ... ! (مولانا / دیوان شمس)
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 18 ساعت و 25 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن