✔ عـلـ[بابا]ــی
گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن / چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن / گر دردی از او بُردی صد خنده به درمان کن / ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن / ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو / یا که دل از دیدن تو سیر شود بعد برو / تو اگر کوچ کنی بغض خدا میشکند / صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو / ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
دلتنگی فقط یک اسم مستعار است ... برای تمام حس هایی که؛ اسمشان را نمی دانیم ... و هرکدامشان برای خود یک دلتنگی اند ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
دردی ست درد عشق که هیچش طبیب نیست / گر دردمند عشق بنالد غریب نیست / دانند عاقلان که مجانین عشق را / پروای قول ناصح و پند ادیب نیست / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
میگفت : ... همیشه در عجب بودم که چرا در جاده عشق پا به پایم نمی آمد ... حتی وقتی که آهسته و پیوسته می رفتم ... امروز فهمیدم ریگی که در کفشش بود او را می آزرد ...
✔ عـلـ[بابا]ــی
من ... از پریشانی ها سخن نمیگویم ... ! [**محمود مشرف آزاد تهرانی**]
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرا گویی: که رایی؟ من چه دانم / چنین مجنون چرایی؟ من چه دانم / مرا گویی: بدین زاری که هستی / به عشقم چون برآیی؟ من چه دانم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند / روبه صفتان زشت خو را نکشند / گر عاشق صادقي ز مردن مهراس / مردار بود هر آنکه او را نکشند / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من ره به خلوت عشق ، هرگز نبرده بودم ... پیدا نمی شدی تو ، شاید که مُرده بودم ! ... / [پیدا نمی شدی تو ... شاید که مُرده بودم]
✔ عـلـ[بابا]ــی
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر ... بار دگر روزگار چون شکر آید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دردم از یارست و درمان نیز هم ... دل فدای او شد و جان نیز هم ! ... /
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 42 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن