✔ عـلـ[بابا]ــی
Arctic Wolf Leaping, Canada by Jim Brandenburg
✔ عـلـ[بابا]ــی
Windows 2 : ظاهرا هنوز بيل گيتس در شركتش گرافيستی استخدام نكرده كه به او بگويد اين رنگ آبی خيلی هم زيبا نيست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Khumbu Icefall Traverse, Nepal by Bobby Model
✔ عـلـ[بابا]ــی
Polar Bear on Brown Soil, Svalbard, Norway by Paul Nicklen
✔ عـلـ[بابا]ــی
به دیدارم بیا هر شب ... در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند ... دلم تنگ است بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند ... شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها ،دلم تنگ است ... ! [اخوان ثالث]
✔ عـلـ[بابا]ــی
کهن شود همه کس را به روزگار ارادت / مگر مرا که همان عشقِ اولست و زیادت / گَرَم جواز نباشد به پیشگاه قبولت / کجا روم که نمیرم بر آستان عبادت؟ / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خون دل می خورم و چشم نظر بازم جام / جرمم این است که صاحبدل و صاحب نظرم / من که با عشق نراندم به جوانی هوسی / هوس عشق و جوانی ست به پیرانه سرم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بشکست مرا دامت ،بشکستم من جامت / مستی تو و مستی من ،بشکستی و بشکستم / ای جان و دل مستان ،بستان سخنم بستان / گویی که نهای محرم ،هستم به خدا هستم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Terraced Earth, India by Gurdas Dua
✔ عـلـ[بابا]ــی
و میان این همه " بود " ... او منتظر یکی بود که " نبود " ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر ... عشق ، عشق باشد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Camouflaged Toads by Christian Ziegler
✔ عـلـ[بابا]ــی
روزی ... کسانی برای کوبیدنِ این خانه میآیند و تو آن روز نیستی مادربزرگ! ... نیستی که در را به رویشان باز نکنی ... میدانی؟ در ردیف ساختمانهای بلند ،کوتاهی این خانه سالهاست مثل جای خالی دندانِ افتادهای صورت کوچه را زشت کردهست ... ! [لیلا کردبچه]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 43 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن