✔ عـلـ[بابا]ــی
سیگارت را ببوس تـا در آغوش خیال کَسی نباشی ... تنهـــــــــــــا بمان تـا آدم ها را بشناسی و بدانی از ویــــــرانی تـو ، کســـی زیر آوار نمی مانـــد ... خودت تنهـــا مــــی مانـــــی ... فقـط تو و سیگارت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
شنبه ساعت ۱۱ صبح در تالار وحدت ؛ از آلبوم «رخصت» ناصر عبداللهی رونمایی می شود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
به کسانی که باور نمی کنند تو با منی بگو ... صبح ها بیایند و توی آینه ی خانه مان ببینند ... که سرت روی شانه ی من است ... [کامران رسول زاده]
✔ عـلـ[بابا]ــی
از عکسهای نشنال جئوگرافیک ... عکاس : Samar Jodha
✔ عـلـ[بابا]ــی
Reindeer, Scandinavia by Erika Larsen
✔ عـلـ[بابا]ــی
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست ... سخن شناس نه ای جان من، خطا این جاست ... ! [حافظ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
مردها هم بغض ميكنند ... بعد لبخندی تقلبي ميزنند ... و در جيبهايشان به دنبال فندك ميگردند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
گفته بودي گر من افتادم ز پا، دستم بگيري ... خود به زير پايم افكندي، عجب دستم گرفتي! ؟ ... ! [شهریار]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Fall Foliage Viewing,Hokkaido, Japan by Mixa/Alamy
✔ عـلـ[بابا]ــی
چون تويي نرگس باغ نظر اي چشم و چراغ / سر چرا بر من دلخسته گران ميداري / گوهر جام جم از کان جهاني دگر است / تو تمنا ز گِل کوزه گران ميداري / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
آتشی کو که بسوزد دل ما ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
/میخ کفش من / از هر تراژدی گوته / دردناک تر است / ... ! [(مایاکوفسکی) /طرح سیاه قلم با زغال از ارسلان گلی]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 3 ساعت و 8 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن