✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! [درختان هزار ساله بائوباب]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sandhill Crane, Michigan by Jim Ridley
✔ عـلـ[بابا]ــی
نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج ... نروند اهل نظر از پی نابینایی ... ! [**خواجه رندان**]
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق را با کفر و با ایمان چه کار / عاشقان را لحظه ای با جان چه کار / منکری گوید که این بس منکر است / عشق گو از کفر و ایمان برتر است / عاشق آتش بر همه خرمن زند / اره بر فرقش نهند او تن زند / درد و خون دل بباید عشق را / قصه ای مشکل بباید عشق را / هرکه را در عشق محکم شد قدم / در گذشت از کفر و از اسلام هم / ... ! [**منطق الطیر عطار نیشابوری**]
✔ عـلـ[بابا]ــی
رستنیها کم نیست، من و تو کم بودیم ... خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خدايا ... ! مرا با " نداشتن و نخواستن" رويين تن کن ! ... همه بدبختي هاي انسان بابت همين دو چيز است: چون ، داشتن انسان را محافظه کار و ترسو مي کند ! ... و خواستن ، آدم را بزدل و چاپلوس ... ! [" دکتر علی شریعتی"]
✔ عـلـ[بابا]ــی
اندیشه از محیط فنا نیست آنکه را ... بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر ... ! [**لسان الغیب**]
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
Simonos Petras Monastery by Travis Dove
✔ عـلـ[بابا]ــی
Old Truck in a Forest by Peter Hunt
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 6 ساعت و 20 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن