دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
آه که می زند برون، از سر و سینه موج خون / من چه کنم که از درون، دست تو می کشد کمان / پیش تو، جامه در برم نعره زند که بر درم / آمدمت که بنگرم، گریه نمی دهد امان ... !/ [ه.ا.سایه]
دوستان عیب کنندم که برآرم دمِ "عشق" / عود اگر دم نزند، خانه معطر نشود / "خواجو" از درد جدایی نبرد جان شب هجر / اگرش نقش تو در دیده مصور نشود ... !/ [خواجوی کرمانی]
یادش بخیر، یه دوست داشتم، اسمش مرضیه بود، همیشه جزوه که می نوشت، کنار نکته ها رو با یه تیک توی مربع مشخص میکرد، الان تیک جدید شما رو دیدم، یاد اون افتادم
دوستت دارم در سرم است، اما من آن را در دهانام حبس مىكنم ... من چيزى بروز نمىدهم ... من با زبان بىزبانى به آن كه اكنون يا از اين پس نيست، مىگويم: ... من خود را از عشق ورزيدن به تو بازداشتهام ... !/ [سخن عاشق/ رولان بارت / ترجمهى پيام يزدانجو]
((دوستت دارم)) را
من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام
این گل سرخ من است
دامن لب پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن
که نشانی بر دوست
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست
در دل مردم عالم، بخدا
نور خواهد پاشید
روح خواهد بخشید
تو هم، ای خوب من! این نکته به تکرار بگو!
این دلاویز ترین شعر جهان را همه وقت،
نه به یکبار به ده بار، که صد بار بگو!
((دوستم داری))؟ را از من بسیار بپرس!
((دوستت دارم)) را با من بسیار بگو!
نمی دانم چه می خواهم خدایا ... به دنبال چه می گردم شب و روز؟ / چه می جوید نگاه خسته من ... چرا افسرده است این قلب پر سوز؟ / ز جمع آشنایان میگریزم ... به کُنجی می خزم آرام و خاموش / نگاهم غوطه ور در تیرگیها ... به بیمار دل خود می دهم گوش ... !/ [فروغ]
چرا به من و باران ایست می دهی؟ ... وقتی میدانی همه زندگیام با تو در ریزش باران خلاصه شده ... وقتی میدانی تنها کتابی که پس از تو میخوانم "کتاب باران" است ... ممنونم که به مدرسه راهم دادی ... ممنونم که الفبای عشق را به من آموختی ... ممنونم که پذیرفتی عشقم باشی ... و زمان در چمدان توست ... وقتی به سفر می روی ... !/ ["نزار قبانی"]
گفتم گره نگشودهام زان طره تا من بودهام / گفتا منش فرمودهام تا با تو طراری کند / پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیدهاست بو / از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند ... !/
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 19 ساعت و 22 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن