✔ عـلـ[بابا]ــی
تا ز چشم دشمنم آيينه دار خويشتن / در جهان,چون من عزيزي نيست,خوار خويشتن / نيستم موج سبكسر,خارو خس آرم بكف / گوشه گيرم همچو ساحل در كنار خويشتن / ... ! [شیون فومنی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Giraffe Mother and Calf by Denham Springs
✔ عـلـ[بابا]ــی
Aurora Borealis, Iceland by Olgeir Andresson
✔ عـلـ[بابا]ــی
Drug-filled Mice to Kill Snakes by George Grall
✔ عـلـ[بابا]ــی
میجوش میزند به دل خم بیا ببین / یادی اگر ز خون سیاووش میکنی / جام جهان ز خون دل عاشقان پر است / حرمت نگاه دار اگرش نوش میکنی / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Frosted Trees, Alaska Photograph by Susan Stevenson
✔ عـلـ[بابا]ــی
در حوالی احوالم کسی سراغم را نمیگیرد ... انگار پشت درب خانه ام جز خودم ... کسی نیست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Bowerbird, Australia by Tim Laman
✔ عـلـ[بابا]ــی
جُرمت را نمی دانم تو هم ندان اما ... اینجا سلول دِنجی ست که تو هم مثل من ... عاشق میله هاش می شوی ... به بند زمین خوش آمدی ... ! [کامران رسول زاده]
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای که ز دیده غایبی در دل ما نشستهای / حسن تو جلوه میکند وین همه پرده بستهای / خاطر عام بردهای، خون خواص خوردهای / ما همه صید کردهای، خود ز کمند جستهای / ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق تصمیم قشنگی ست، بیا عاشق شو ... زندگی فرصت تنگی ست، بیا عاشق شو ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
دیگر آن مجنون سابق نیستم / آن بیابان گرد عاشق نیستم / اینک از اهل نسیم و سایه ام / با تب صحرا موافق نیستم / با سلامی با خیالی دل خوشم / در تکاپوی حقایق نیستم / بس کنید اصرار را، بی فایده ست / شاید من برای عشق لایق نیستم / ! ... /
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 2 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن