✔ عـلـ[بابا]ــی
Chipitin Waterfall, Mexico by Miguel Gomez Chipitin
✔ عـلـ[بابا]ــی
Hadza Man, Tanzania by Martin Schoeller
✔ عـلـ[بابا]ــی
Cotton Grass, Iceland by Jennifer Jesse
✔ عـلـ[بابا]ــی
Cabbage Coral, Indonesia by Brian Skerry
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛ از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم ! ... امـا ... حقیقـت اینِ که : از دست دادن ِ خــودمـون ، و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم ... گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sanur Beach, Bali Photograph by Tan Kiki Rustandar
✔ عـلـ[بابا]ــی
Hiker, Scottish Highlands by Luis del Río
✔ عـلـ[بابا]ــی
Potato Field, India by Johnny Haglund
✔ عـلـ[بابا]ــی
نحسیاش گریبانم را گرفت ، صورتم دود اندود ... [روز را با 13 نخ] ... وصل میکنم به هر ساعتی که میرود ... چه تند تند میدود زمان ... ونخهایم را پاره پاره میکند ... [تا 13 مهر] اگر اشکها بگذارند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
سرشام گريه نكنيد،غذا را به مردم زهر نكنين. سماور بزرگ و استكان نعلبكي هم به قدر كفايت داريم. راه نيفتين دوره در و همسايه پي ظرف و ظروف.آبروداري كنين بچهها، نه با اسراف. سفره از صفاي ميزبان خرم ميشه،نه از مرصع پلو. حرمت زنيت مادرتون را حفظ كنين. محمد ابراهيم،خيلي ريز نكن مادر،اون وقت ميگن خورشتشون فقط لپه داره و پياز داغ. يه بشقاب بكش بذار كنار مادر،غلامرضا نصف شب گشنهش ميشه. تنگم آب كن واسه جلالالدين،براي محمد ابراهيم زير سيگاري بذار،مراقب باش ماه منير حكما قرصشو بخوره. بيخوابي نزنه به سرش.ببين دادشتون هم چي ميخواد مهيا كنين،سرشب بخوابين بچهها كه بتونين صبح زود پاشين،فردا خيلي كار دارين.» [ مادر - علی حاتمی ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Spanish Gold Photograph courtesy NASA
✔ عـلـ[بابا]ــی
سفری بی همراه، گم شدن تا ته تنهایی محض، یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی، از سفرترسیدی، تو بگو، از ته دل ... من خدا را دارم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
نه من آنم که ز فيض نگهت چشم بپوشم / نه تو آني که گدا را ننوازي به نگاهي / در اگر باز نگردد ، نروم باز به جايي / پشت ديوار نشينم ، چو گدا بر سر راهي / کَس به غير از تو نخواهم چه بخواهي چه نخواهي پناهی / باز کن در ، که جز اين خانه مرا نيست پناهي / ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 48 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن