✔ عـلـ[بابا]ــی
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد / هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد / مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من / کان بت "ماه رُخ" از راه وفا بازآمد / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چنین گفت پیری پسندیده دوش / خوش آید سخنهای پیران به گوش / که در هند رفتم به کنجی فراز / چه دیدم؟ پلیدی سیاهی دراز / ... ! [**بوستان سعدی،باب هفتم،در عالم تربیت**]
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته / به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی / ز رهم میفکن ای شیخ به دانههای تسبیح / که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چون همسفر عشق شدی مرد سفرباش / هــــــم منتظر حادثه هم فکر خطـــــر باش / گفتم که عطش می کُشدم در تب صحرا ! / گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا ! / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
مهر ورزانِ زمان های کهن / هرگز از خویش نگفتند سخن / که در آنجا که «تویی» / بر نیاید دگر آواز از «من» / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
داشتم دلقی و صد عیب مرا می پوشید ... خرقه رهن می و مطرب شد و زُنّار بماند ... ! [**لسان الغیب**]
✔ عـلـ[بابا]ــی
گاهي قناريها اگر در باغ هم باشند / مانند مرغان قفس دلتنگ ميخوانند / كنج قفس ميميرم و اين خلق بازرگان / چون قصهها مرگ مرا نيرنگ ميدانند / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Chateau Gaillard, Les Andelys, France by David L. Arnold
✔ عـلـ[بابا]ــی
باید خلیل بود و به یار اعتماد کرد ... گاهی بهشت در دل آتش میسر است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Cliff Divers, Mazatlan, Mexico by W.E. Garrett
✔ عـلـ[بابا]ــی
آن حرف که از دلت غمی بگشاید / در صحبت دل شکستگان میباید / هر شیشه که بشکند، ندارد قیمت / جز شیشه ی دل که قیمتش افزاید / ... [شیخ بهایی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Grazing Bison, Wichita Mountains Wildlife Refuge, Oklahoma by George F. Mobley
✔ عـلـ[بابا]ــی
Yellow-Billed Hornbill, South Africa by Daniel Born
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 48 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن