✔ عـلـ[بابا]ــی
ز موج چشم مستت چوون دل سرگشته برگیرم ؟ / که من خود غرقه خواهم شد درین دریای مدهوشی / مِی از جام موّدت نوش و در کار محبّت کوش / به مستی ، بی خمارست این می نوشین اگر نوشی / ... ! [سایه]
✔ عـلـ[بابا]ــی
بیجاره گلها ... وقتی که تو با خودت هم قهر میکنی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بخند زیبای من بخند … چه در فراز ، چه در نشیب ... این رسم تاب بازی است … !
✔ عـلـ[بابا]ــی
هرچند زندگی یک شوخیست ... اما ... عشق؛جدی ترین شوخی زندگیست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بــا مـــن لــج نکــن ای بــغــضِ نــفــهــم ... ایــن کــه خــودت را گــوشهی گــلــوی بی روزنم قــایم کــنــی چــیزی را عـــوض نمـــیـکنــد ... بــالــاخره یــا اشــک میـــشوی در چــشــمانـــم یا عــقــده در دلـــــــم! ... هــــر دو را زیـــاد دارم! اما ... هنوزهم حق انتخاب داری ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چه زیبا میگفت مترسک : وقتی نمیشود رفت . . . همین یک پا هم اضا[!]ت ... ! (سعید علی بازی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
گفتهاي کم گير جان در عشق من / کم گرفتم چون گرفتار توام / گر بخواهي ريخت خونم باک نيست / من درين خون ريختن يار توام / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Lava Cauldron, Democratic Republic of the Congo by Carsten Peter
✔ عـلـ[بابا]ــی
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن / منم که ديده نيالودهام به "بد ديدن" / وفا کنيم و ملامت کشيم و خوش باشيم / که در طريقت ما کافريست "رنجيدن" / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دست از شعرهای من بردار ... نمی بینی دست به دست می چرخند بین این همه دست های نامحرم؟ ... ! [کامران رسول زاده]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sunrising jellyfish by Angel Fitor
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرا پرسی که چونی، چونم ای دوست / جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست / حدیث عاشقی بر من رها کن / تو لیلی شو که من مجنونم ای دوست / ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 48 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن