✔ عـلـ[بابا]ــی
هر ویرانه ... نشانی از غیاب انسانیست ... که حضور انسان آبادانی است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
از می عشق ریختند بر دل آدم اندکی ... از دل او ،به هر دلی دست به دست میرود ... ! (عطار)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Heavyweight Division,Alaska by Ian Gill )
✔ عـلـ[بابا]ــی
ایدهای خلاقانه جهت تزئین دیس ماکارونی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
همه عمر برندارم ،سر از این خمار مستی / که هنوز من نبودم ،که تو در دلم نشستی / تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد / دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
میگویند: " اگر یک دوست، جزئی از خاطرات خوب زندگیت شد، برای بودنش از او تشکر کن" ... " از تمام دوستانم که هستند متشکرم" ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد / به وداعی دل غم دیده ی ما شاد نکرد / دل به امید صدایی که مگر در تو رسد / ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد / مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق / که بدین راه بشد یار و زما یاد نکرد / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای درخت آشنا ،شاخه های خویش را ،ناگهان کجا جا گذاشتی؟ ... یا به قول خواهرم فروغ : دستهای خویش را ،در کدام باغچه عاشقانه کاشتی؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب ... کز هر زبان که میشنوم نامکرر است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تـلـخ اســــت باور ... نبودن آنهــا کـه می توانســتــنــد باشــنـد ... و تـلـخ تـر اســـت امروز ... باور آنهــایی کـه ... ادعای ماندن دارنــد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آرزویم اینست که شوید بنده محبوب خدا ... و دعا می کنم آرام بمانید هر روز ... سر بلند از همه واقعه ها ... شاد باشید و بخندید هر دم به دل انگیزترین خاطره ها ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 4 ساعت و 27 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن